_

 
       

 

 
       

 صفحه‌‌ی شعر هفته نامه‌‌ی ایرانیان (چاپ واشینگتن دی. سی )

 
           
       

گزینه‌‌ی صمصام کشفی

 
       

 

 
 

 

 

 

 
 

هفته نامه‌‌ی ایرانیان جمعه ها  منتشر می شود

   

   شماره‌ی ۷۱۰ ـ جمعه ۱۶ آبان ۱۳۹۳

  No. 710 - Friday 7 November 2014

 
 

 

 

 
 

 تارنمای صمصام کشفی

       

 

تماس با صفحه‌‌ی شعر

 



منوچهر نیستانی

[۱۳۶۰ ـ  ۱۳۱۵ خورشیدی / ۱۹۸۲  ـ ۱۹۳۶ میلادی]

دست در دست‌ام نه

 

دست در دست‌ام نه

اي كه گيسوي تو يك اقيانوس

آسياي بزرگي كه همه نارنجي

با تو افسانه و با لبهاي‌ات

قصّه و قول كه آميخته با افسوس . . .

تو نخستين بار كركس‌ها را راندي

تا لب جوباري

كه فقط من ماندم . . .

كه فقط خود ماندي . . .

غزل خواندي :

سال‌ها دل طلب جام جم از ما مي‌كرد . . .

زير لب خواندم :

. . . آنچه خود داشت ز بيگانه تمنا مي‌كرد

و تو بودي كه فرا خواندي

                          همه نيلوفرها را

و تو بودي كه به بوي گل افسون كردي

                              همه‌ی مرغان را

صحرا را

که نشان مي‌جستند از سيمرغ

عاج انگشت تو بود كه اشارت مي‌كرد

به كجايي كه بجو آن‌جا را

دست در دست‌ام نه

پاي رفتارم نيست

با كسي جز تو سر و كارم نيست

گر نباشي تو

سايه و

سنگي و         

ديوارم نيست .     

دست در دست‌ام نه

كه مرا مرگ در اين فاصله به . . .

                                    صبر بسيارم نيست.

 


 

فاطمه شمس

در را که شکستند

 

در را که شکستند در آغوش تو بودم

لالایی‌ی سرمازده در گوش تو بودم

 

در را که شکستند مرا سخت فشردی

در آن شب وحشت‌زده، تن‌پوش تو بودم

 

زیر لگد و فحش، تو عریان و من عریان

خونابه‌چکانِ تنِ بی‌هوش تو بودم

 

افتادی و آرام نگاه تو فرو ریخت

انگار که صد سال، فراموش تو بودم

 

وقتی که تو را بردند، یک نغمه‌ی غمگین

دریای پری‌های خاموش‌ِ تو بودم

 

یک بغض ترک خورده‌ی آرام، میانِ

پرونده‌ی تاخورده و مخدوش تو بودم

.

.

.

هرچند تو را دار کشیدند عزیزم

در حافظه‌ی عکس، هماغوش تو بودم

 


محمود معتقدی

براي آن‌كه ابلهانه دوست مي دارد

 

 

۱

تو و

تمام روز هاي زمستاني

درياهاي جهان

از اشك هاي تو

چگونه 

سيراب مي شوند

دختر سرزمين رنج ها و

شادي ها

دلم ا زروياي تو

سرشار مي شود

 

 

۲

حس مي كنم

كه هنوز هم

با ما

به عصر هاي پاييزي

سفر مي كني

دستي برايت تكان مي دهم

رفيق زيبا ي من

 

 

۳

جغرافياي دلواپسي

و  

توفان عشقي كه

ابلهانه

پيش مي تازد

باري

ما

برپله هاي كدام دريا

دوباره

سقوط مي كنيم

 

  ۱۱ دي  ۱۳۸۴ 






























 


           
       

بالای صفحه

 
       

   qبرای دیدن بخش صُحبَتِ گُل (نمونه‌هایی از شعر کلاسیک پارسی) این جا را کلیک کنید   q

 
         

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

         
       

صفحه‌‌ی شعر هفته نامه‌‌ی ایرانیان

 ( بخش دوم، شعر کهن )

 

 
       

گزینه‌‌ی صمصام کشفی

 
           
       

   شماره‌ی ۷۱۰ ـ جمعه ۱۶ آبان ۱۳۹۳

  No. 710 - Friday 7 November 2014

 
 

در گلستانه

   

صُحبَتِ گُل

 
       

 

 نمونه‌هایی از سروده‌های شاعران سده‌ی چهارم و پنجم قمری / دهم  و یازدهم میلادی

 

 هفته نامه‌‌ی ایرانیان

(چاپ واشینگتن دی. سی)

جمعه ها  منتشر می شود




منطقی

ابو محمد منصور منطقی‌ی رازی

[پایانه ی سده ی چهارم قمری / دهم میلادی]

 

۱

مهِ گردون مگر بیمار گشته‌ست

بنالید و تن‌اش بگرفت نقصان

سپر کردار سیمین بود و اکنون

برآمد بر فلک چون نوکِ چوگان

تو گفتی خنگ صاحب تاختن کرد

فگند این نعل زرین در بیابان

درم گر جود او دانسته بودی

ز کان‌اش نامدی بیرون به پیمان

بدین معنی پشیمان است دینار

نبینی زرد روی‌اش چو پشیمان؟

 

۲

شد آن مودت و آن دوستی و آن ایام

که بر مراد دل خویش می‌نهادم گام

بسا شبا که به روی نگار کردم روز

سپید روز که کردم به زلف خوبان شام

دو دست عادت کرده فروکشیدن زلف

دو لب به بوسه ی خوبان گرفته خوی مدام

از این پری به سوی من نوید بود و رسول

و ز آن نگار برِ من درود بود و سلام

مرا ز جود سلاطین و مهتران زمین

سرای زرین دیوار بود و سیمین بام

همیشه خانه‌ام از نیکوان زیباروی

چو کعبه بود به هنگام کفر پر اصنام

بهار تازه شکفته مرا همیشه به پیش

چو نو بهار شکفته به باغ در بادام

من و جهان دو همال و قرین ساخته خوی

به من زمانه و یاران من سپرده زمام

لگام بود مرا بر سر زمانه یکی

کشیده گشت کنون و گسسته گشت لگام

کنون که نَهمَتَم افزون‌تر است و نعمت کم

دلِ به‌شادی خو کرده کی گِرَد آرام

به باغبان نگرم کـ‌‌ از یکی ضعیفک شاخ

به روزگاری سروی کند بلند قیام

همی ز بهرِ گلی کـ آورد به شیفته رنج

به بار دارد او را دوازده مه تام

 نه بر کندش ز جای و نه باز گیرد آب

نه بگسلاند از شاخ و ندهدش دشنام

به روزگار فزون‌تر شود درخت همی

مرا کمی‌ست به پیری همی در این هنگام

که را هنر بفزاید چرا بکاهد مال

اگر نه زین دو یکی هست بر حکیم حرام

 

۳

یک موی بدزدیدم از دو زلفت

چون زلف زدی ای صنم به شانه

چونان‌ش به سختی کشیدم

چون مور که گندم کشد به خانه

با موی به خانه شدم پدر گفت

منصور کدام است از این دوگانه!

 

۴

یک لفظ ناید از دل من وَز دهانِ تو

یک موی ناید از تنِ من وَز میانِ تو

شاید بُدَن که آید جفتی کمانِ خوب

زین خم گرفته پشتِ من و ابروانِ تو

شیز و شبه ندیدم و مشک سیاه و قیر

مانند روزگار من و زلفکان تو

مانا عقیق نارد هرکس از یمن

هم رنگ این سرشکِ من و دو لبان تو

 

۵

نگاری سمن بوی و ماهی سمن‌بر

لب‌اش جای جان و رُخ‌اش جای آذر

بهار بتان‌است و محراب خوبی

به روی دل‌‌آرام و زلفینِ دلبر

بدان چنبرین زلف و بالای سروین

ز چنبر کند سرو و از سرو چنبر

شنیدم که در خلد کژدم نباشد

چرا با رخ توست دایم مجاور

مگر کژدم عنبرین‌است شاید

کجا کژدم خلد باشد معنبر

به انگشت بنمایم ار دو رُخان‌ات

همی باده ز انگشتم آید مقطر

فری روی تابان‌ت چون روی دولت

فری قد یازانْ‌ت چون عمر اختر

چو بنشینی از پای گویی ز گردون

همی بر زمین آیدی جرم ازهر
















         
       

بالای صفحه