_

 
       

 

 
       

 صفحه‌‌ی شعر هفته نامه‌‌ی ایرانیان (چاپ واشینگتن دی. سی )

 
           
       

گزینه‌‌ی صمصام کشفی

 
       

 

 
 

 

 

 

 
 

هفته نامه‌‌ی ایرانیان جمعه ها  منتشر می شود

   

  شماره‌ی ۷۰۸ ـ جمعه ۲ آبان ۱۳۹۳

  No. 708 - Friday 24 October 2014

 
 

 

 

 
 

 تارنمای صمصام کشفی

       

 

تماس با صفحه‌‌ی شعر

 


 

محمد رضا شفیعی کدکنی (م. سرشک)

دو شعر

 

۱

سفرنامه ی پروانه

 

ماجرایی کوتاه!

اولین  سطرِ سفرنامه‌ی پروانه

                                به سوی آتش

چه حضوری دارد

و اخرین سطرش:

                                آه . . .

 

۲

فرزند وقت

 

شاد ! این بلوطِ سبز،

                                در این طرفه بامداد

لب ریز از طراوت و سرشار زنده گی

نه‌ش فکر این که فردا

                                این برگ های من

در دست بادهای خزانی چه می شوند؟

نه‌ش فکر این که ابری امشب

                                                آیا

خواهد گذشت از سر این شهر پُر نثار ؟

نه‌ش فکرِ  این که آیا،

                                فردا،

در دوزخِ کدام شومینه

این شاخه های من، گردند شعله ور

نه‌ش دهن با بهشتی؛

                                در دور دستِ باد

 

 

فرزندِ وقتِ خویش است

نه‌ش یاد از گذشته، نه پروای نامَده

یک جذبه هست او را:

                                در لحظه ی زیستن

او را میان تذکرةالاولیا،

                                نشان

کـ او عارفی‌ست شاد !

 

















 

سعید یوسف

هم از این رو

 

آسمان سرد و عبوس

و زمستان کابوس ــ

یخ و برف .

دیده می‌بندم و می‌مانم یک‌چند به جای.

در نگاهم می‌روید خورشید

و دلم گُر می‌گیرد از شوق .

گرمی و شور و امید

تا تویی در بَرَم ای قلب تپنده، همه هست.

 

بو کشان می‌حوید دشمن در برف مرا.

دوست می‌گوید بشتاب که هنگام رسید.

 

از چه تعجیل کنم؟

سخت زیباست، اگر چند،

گل سرخی بودن کـ افتذ بر برف سپید

لیک می باید خود

صحنه‌ی جنگ نهایی را بر دشمن تحمیل کنم.

هم از این روست درنگم، وَر˙ نه

دل غوغا طلب و خونِ جهنده، همه هست

 


 

آزیتا قهرمان

شباهت

 

من شبیه‌ترم به شما

یا آن‌که دست‌هایش، وقف کلمات بود؟

و این را لکه‌های سبز جوهر لو می داد

 

شما به من شبیه‌ترید

یا آن‌که کرفس ها را می شست؟

و رخت ها را تا می‌کرد

 

آنکه شماره تلفن را گرفت

به شما شبیه تر است؟

یا من که دست‌هایم وقف کلمات بود

 

اینکه بر صندلی نشسته است

با جوراب های نازک مشکی به من شبیه تر است؟

یا شما که خیابان را دویده‌اید

با کفش‌های سیاه؟

 

زنی که موهایش را تراشیده

و عاشق دکتر بخش است

به من شبیه تر است؟

یا شما که آیینه را چرخانده‌اید؟

 

کدام یک ؟

 

من یا سومین که صورتش را پاک کرده است؟

یا چهارمین که دست‌هایش وقف باد است.

۱۳۷۹


           
       

بالای صفحه

 
       

   qبرای دیدن بخش صُحبَتِ گُل (نمونه‌هایی از شعر کلاسیک پارسی) این جا را کلیک کنید   q

 
         

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

         
       

صفحه‌‌ی شعر هفته نامه‌‌ی ایرانیان

 ( بخش دوم، شعر کهن )

 

 
       

گزینه‌‌ی صمصام کشفی

 
           
       

  شماره‌ی ۷۰۸ ـ جمعه ۲ آبان ۱۳۹۳

  No. 708 - Friday 24 October 2014

 
 

در گلستانه

   

صُحبَتِ گُل

 
       

 

 نمونه‌هایی از سروده‌های شاعران سده‌ی چهارم و پنجم قمری / دهم  و یازدهم میلادی

 

 هفته نامه‌‌ی ایرانیان

(چاپ واشینگتن دی. سی)

جمعه ها  منتشر می شود



 

لبیبی

سیدالشعرای لبیبی

[پایانه‌ی سدهی چهارم تا آغازه‌ی پنجم قمری / 

پایانه‌ی دهم تا آغازه‌ی یازدهم میلادی]

 

۱

چو برکندم دل از دیدارِ دلبر

نهادم مهر خرسندی به دل بر

تو گویی داغ سوزان برنهادم

به دل کز دل به دیده درزد آذر

شرر دیدم که بر رویم همی جست

ز مژگان همچو سوزان  سونش۱ زر

مرا دید آن نگارین چشم گریان

جگر بریان، پر از خون عارض و بَر

به‌چشم اندر شرار آتش عشق

به چنگ اندر عنان خنگ رهبر

مرا گفت آن دلارام  ای  بی‌آرام

همیشه تازیان بی خواب و بی خور

ز جابلسا به جابلقا رسیدی

همان از باختر رفتی به خاور

سکندر نیستی لیکن دوباره

بگشتی در جهان همچون سکندر

ندانم تا تو را چند آزمایم

چه مایه بینم از کار تو کیفر

مرا در آتش سوزان چه سوزی

چه داری عیش من بر من مکدّر

فرودآ زود زین زین و بیارام

فرو نه یک ره و برگیر ساغر

فغان زین بادپای کوه دیدار

فغان زین ره نورد هجرگستر

همانا از فراق است آفریده

که دارد دور ما را یک ز دیگر

خرد زین‌سو کشید و عشق زآن‌سو

فروماندم من اندر کار مضطر

به دلبر گفتم ای از جان شیرین

مرا بایسته تر وز عمر خوشتر

سفر بسیار کردم راست گفتی

سفرهایی همه بی سود و بی ضر

بدانم سرزنش کردی روا بود

گذشته‌ست از گذشته یاد ناور

مخور غم می‌روم درویش از این‌جا

ولیکن زود بازآیم توانگر

برفت از پیشم و پیش من آورد

بیابان بر ره انجامی مشمر۲

رهی دور  و شبی تاریک و تیره

هوا فیروزه و هامون مقیر۳

خم شوله  چو خم زلف جانان

مغرّق گشته اندر لؤلوی تر

مکلل گوهر اندر تاج اکلیل

به تارک بر نهاده غُفر  مغفر۵

مجرّه چون به دریا راهِ موسا

که اندر قعر او بگذشت لشکر

بنات النعش چون طبطاب سیمین

نهاده دسته زیر و پهنه از بر

همی گفتی که طبطاب۵ فلک را

چه گویی گوی شاید بودن ایدر

هوا اندوده رخساره به‌دوده

سپهر آراسته چهره به گوهر

زمانی بود مه بر زد سر از کوه

به رنگ روی مهجوران مزعفر

چو زراندود کرده گوی سیمین

شده ز انوار  او گیتی منوّر

مرا چشم اندر ایشان خیره مانده

روان مدهوش و مغز و دل مفکر

به ریگ اندر همی شد باره زآن‌سان

که در غرقاب مرد آشناور

برون رفتم ز ریگ و شُکر کردم

به‌سجده پیش یزدانِ گروگر

دمنده اژدهایی پیشم آمد

خروشان و بی آرام و زمین در

شکم مالان به هامون بر همی رفت

شده هامون بزیر او مقعّر

گرفته دامن خاور به دنبال

نهاده بر کران باختر سر

به باران بهاری بوده فربی

ز گرمای حزیران گشته لاغر

از او زاده ست هرچه اندر جهان است

ز هرچه اندر جهان است او جوان‌تر

شکوه آمد مرا و جای آن بود

که خانی او ز خانی بود منکر

مدیح شاه برخواندم به جیحون

برآمد بانگ از او اﷲاکبر

تواضع کرد بسیار و مرا گفت

ز من مشکوه و بی آزار بگذر

که من شاگرد کف راد آنم

که تو  مدحش همی برخوانی از بر

. . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . .

. . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . .

 

۲

کرّه‌یی را که کسی نرم نکرده ست متاز

به جوانی و به زور و هنر خویش مناز

نه همه کار تو دانی نه همه زور تو راست

لنج پر باد مکن بیش و کتف برمفراز

 

۳

کاروانی همی از ری به سوی دَسکره۶ شد

آب پیش آمد و مردم همه بر قَنطره۷شد

گله‌ی دزدان از دور بدیدند چو آن

هریکی ز ایشان گفتی که یکی قَسوره۸ شد

آن‌چه دزدان را رأی آمد بردند و شدند

بُد کسی نیز که با دزد همی یک‌سَره شد

رهروی بود در آن راه درم یافت بسی

چون توانگر شد گفتی سخن‌اش نادره شد

هر چه پرسیدند او را همه این بود جواب

کاروانی زده شد کار گروهی سَره شد

 


۱. سونش: براده‌ی سیم و زر

۲. مشمر: آماده، مهیا

۳. مقیر: قیراندود

۴. غفر مغفر: کلاه آهنین

۵. طبطاب: چوگان

۶. دسکره: (معرب دسگره = دستگرد). ده . قریه‌ی بزرگ

۷. قَنطره: پل بزرگ

۸. قَسوره: شیر


         
       

بالای صفحه