_

 
       

 

 
       

 صفحه‌‌ی شعر هفته نامه‌‌ی ایرانیان (چاپ واشینگتن دی. سی )

 
           
       

گزینه‌‌ی صمصام کشفی

 
       

 

 
 

 

 

 

 
 

هفته نامه‌‌ی ایرانیان جمعه ها  منتشر می شود

   

  شماره‌ی ۷۰۲ ـ جمعه ۲۱ شهریور ۱۳۹۳

  No. 702 - Friday 12 September 2014

 
 

 

 

 
 

 تارنمای صمصام کشفی

       

 

تماس با صفحه‌‌ی شعر

 


 

یداله رویایی

چهار شعر

 

۱

از دور

 

می‌شمارد

بر سپیده ضربه‌های چاقو را

خیال سنگی، شهر،

وقتی که بال بر بلاد کلاغ می‌زنم

 

چشم من از مضراب

می‌ریزد و  گوشم

               چند قطره خون می‌شود

 

کِی غبار از جای خالی بر می‌دارد ؟

 پاریس ، تابستان ۱۳۸۸

 ۲

جاي لغت

 

بر نیمکت قضیّه می‌بازد رنگ
وقتی شکنجه رنگ می‌گیرد

بر صفحه‌ی لیک
قضیّه می‌گیرد رنگ
وقتی شکنجه رنگ می‌بازد

جایی برای آن لغت ِ تنها
زخم ِ کتاب
و رسم ِداغ

قضیه در نمای نیمکت قضیه تر

                                      می ماند

و  سال‌ها ی صورتِ ما ــ سالک ــ 

همیشه خورشیدی را از شکل

                                  می اندازد .

۳

مرگ آئينه

 

و مرگ
شکل ِطناب بود، منتظرِ مرگ
و روی راه، منتظرِ مرگ
با مرگ ِ منتظر می‌رفت

وقتی طناب آینه‌اش را دید
و مرگ ، مرگ را شناخت
سرباز، محکوم را زلالی دید
و در زلالِ آینه اندیشه کرد :

                        من جیوه ام .

 

 

۴

یک قطره مرگ

 

عطری عمودی از یک مرد

وقتی که باز می‌گردد

یک قطره زن

در دام استخوان می اندازد

 

آن‌جا تن از کدام تفاوت

بالا می رود

که در حریم ِخواهش

                    مرگ

                    ترسیم بهتری دارد ؟

 

سهند آقایی

هزار و يك شبْ خيمه بازي

 به اكبر رادي

 

افسانه ساختن كاري ندارد.

رودابه‌یی مي خواهيم با گيسوانِ ترجيحا هشته تا شانه

و يك عمر دلدادهگي.

اگر غايبانه‌اش باشد كه ديگر هيچ

مي تواني تا دنيا دنياست

زيرِ كرسي‌ی تمامِ مادربزرگ ها لالا كني.

 

ملوسكم!

نمايشِ هزار و يك شبْ خيمه بازي‌ی گرگم ولي زنگوله‌ی پايِ يار

نمايشِ پرتقال‌هاي سرخ

نمايشِ دِلنگ دلنگِ بوسه و بازي

افسانه پردازي

پادرازي

قافيه سازي

بازي

بازي

بازي كه اگر اشكنك نداشت

ملوسكم!

نمايشِ پرده داري‌ی پرتقال‌هاي سرخ

در باغِ سبزِ قصه‌ها

دل نداشت كه خون كند

افسانه مي خواهي؟

افسانه كه اگر هشت‌اش گرو نبود

مگر ديوانه بوديم؟

ما هم با تمامِ افسانه ها نقش مي‌شديم و من

در قالي‌ی استاد

از جبالِ رشته رشتهی گيسوانِ هشته تا شانه

تا تنگهی ابروانِ پيوسته‌ت

ليز مي خوردم و زيرِ پاي قرن ها

پا مي‌خورديم و قرن ها

براي هميشهی ما

خواب مي شدند.

ملوسكم!

افسانه براي ديو شاخ مي‌گذارد

براي رودابه

دل

براي چراغِ جادو

غول

و براي ما

يك عمر در به دري و دوباره

رودابه . . .

 

بخواب ملوسكم!

افسانه ساختن كاري ندارد

رودابه سال هاست

زيرِ كرسي‌ی استادي‌ی ما

چشم گذاشته و من

دنبالِ فندكم

همه جا را گشته ام اما

در تمامِ افسانه ها

براي ما

يك عمر در به دري و دوباره

رودابه . . .

 

دی ۱۳۸۶














           
       

بالای صفحه

 
       

   qبرای دیدن بخش صُحبَتِ گُل (نمونه‌هایی از شعر کلاسیک پارسی) این جا را کلیک کنید   q

 
         

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

         
       

صفحه‌‌ی شعر هفته نامه‌‌ی ایرانیان

 ( بخش دوم، شعر کهن )

 

 
       

گزینه‌‌ی صمصام کشفی

 
           
       

  شماره‌ی ۷۰۲ ـ جمعه ۲۱ شهریور ۱۳۹۳

  No. 702 - Friday 12 September 2014

 
 

در گلستانه

   

صُحبَتِ گُل

 
       

 

 نمونه‌هایی از سروده‌های شاعران سده‌ی چهارم و پنجم قمری / دهم  و یازدهم میلادی

 

 هفته نامه‌‌ی ایرانیان

(چاپ واشینگتن دی. سی)

جمعه ها  منتشر می شود



 

بوشکور

ابوشکور بلخی

[سده‌ی چهارم قمری / دهم میلادی]

 

۱

درختی که خردک بود باغبان

بگرداند او را چو خواهد چنان

چو گردد کلان باز نتواندش

که از کژی ّ و خم بگرداندش  

درم سایه و روح دانایی است

درم گرد کن تا توانایی است

چو پشت است مر مرد را خواسته

که‌را خواسته کارش آراسته

بیافزاید از خواسته هوش و رای

تهی دست را دل نباشد به‌جای

توانگر برد آفرین سال وماه

و درویش نفرین برد بی‌گناه .

چنان کرد یزدان تن آدمی

که بردارد او سختی و خرمی

بر آن پرورد که‌ش همی پروری

بیاید به‌هر راه که‌ش آوری

بیاموز تا زنده‌ای روز و شب

چنین گفت دانا که بگشاد لب

نهاده ز بُن خودچنین آمده‌ست

که هر مه به دانش گُزین آمده‌ست

 

۲

تا کجا گوهری‌ست و بشناسم

دست سوی دگر نپرواسم

می خورم تا چو نار بشکافم

می خورم تا چو خی برآماسم

این جهان سربه‌سر همه فرناس۱

از جهان من یگانه فرناس‌ام

 

۳

ساقیا مر مرا از آن می ده

که غم من بدو گسارده شد

در قنینه۲ برفت چون مه نو

در پیاله مه چهارده شد

 

۴

ادب مگیر و فصاحت مگیر و شعر مگیر

نه من غریب‌ام و شاه جهان غریب نواز

اگر از من تو بد نداری باز

نکنی بی نیاز روز نیاز

نه مرا جای زیر سایه‌ی تو

نه ز آتش دهی به حشر جواز

زستن و مردن‌ات یکی‌ست مرا

غلبکن در۳ چه باز یا چه فراز

راعی‌ی عدل ملک پرور او

گرگ را داده منصب نخراز۴

۵

سخن گرچه باشدگرانمایه تر

فرومایه گردد ز کم پایه تر

سخن کز دهان بزرگان رود

چو نیکو بود داستانی شود.

نگین بدخشی بر انگشتری

ز کهتر  به کمتر خرد مشتری

وز انگشت شاهان سفالین نگین

بدخشانی آید به چشم کهین

شنیدم که باشد زبان و سخن

چو الماس برّان و تیغ کهن

سخن بفکند منبر و دار را

ز سوراخ بیرون کشد مار را

سخن زهر و پازهر و گرم است و سرد

سخن تلخ وشیرین و درمان و درد

بر هر سخن باز گویا رسد

چنان کـ آب دریا به دریا رسد.

سخن کز دهان ناهمایون جهد

چو ماری ست کز خانه بیرون جهد

نگهدار از او خویش‌تن چون سزد

که نزدیک‌تر را سبک‌ترگزد.

 

 

۶

به دشت اندرون تشنه را خاک شور

نماید چو آب این درفشنده هور

اگر برشتابد بدو آب جوی

نیابد دراو آب جوی آب جوی

نه مشک است هرچ او سیاهی نمود

سیاهی نماید همان نیز دود

نه هر چه آید اندر دل ما گمان

بر آن گونه گردش کند آسمان

 

 

 

۷

ای گشته من از غم فراوان تو پست

شد قامت من ز دردِ هجرانِ تو شست

ای شسته من از فریب و دستان تو دست

خود هیچ کسی به سیرت و سان تو هست؟

 

 

 

۸

از دور به دیدار تو اندر نگرستم

مجروح شد آن چهره‌ی پُر حسن و ملاحت

از غمزه‌ی تو خسته شد آزرده دلِ من

وین خکم قضایی‌ست جراحت به جراحت

 

۹

چون بچه‌ی کبوتر منقار سخت کرد

هموار کرد موی و بیاوگند۵ موی زرد

کابوک۶ را نشاید شاخ آرزو کند

وز شاخ سوی بام شود بازگرد گرد

 

 

 

۱۰

بیاموز هر چند بتوانیا

مگر خویشتن شاد گردانیا

که پازهر زهر است کـ افزون شود

چو ز اندازه‌ی خویش بیرون شود

درشت است پاسخ ولیکن درست

درستی درشتی نماید نخست

مگر پیش بنشاندت روزگار

که به، زو نیابی تو آموزگار

اگر دوست مهمان بود یا نه دوست

شب و روز تیمار مهمان نکوست

جهان‌دیده‌گان را به نادیده‌گان

نکردند یک‌سان پسندیده‌گان

 


 

۱. فرناس: غافل و نادان

۲. قنینه:  ظرف شیشه‌یی برای شراب

۳. غلبکن در: درِ پنجره دار

۴. نخراز: پیشرو گله

۵. بیاوگند: بیافکند

۶. کابوک: لانه‌ی مرغ

 

















 

         
       

بالای صفحه