_

 
       

 

 
       

 صفحه‌‌ی شعر هفته نامه‌‌ی ایرانیان (چاپ واشینگتن دی. سی )

 
           
       

گزینه‌‌ی صمصام کشفی

 
       

 

 
 

 

 

 

 
 

هفته نامه‌‌ی ایرانیان جمعه ها  منتشر می شود

   

  شماره‌ی ۶۴۵ ـ جمعه ۱۸ مرداد ۱۳۹۲

  No. 645 - Friday 9 August 2013

 
 

 

 

 
 

 تارنمای صمصام کشفی

   

 

 
 

تماس با صفحه‌‌ی شعر



لینک ها



پادکسـتِ سـُرایه


   

 

سیاوش کسرایی

[ ۱۳۷۴ ـ ۱۳۰۵ خورشیدی /  ۱۹۹۵ـ  ۱۹۲۶ میلادی]

از قرق تا خروسخوان

 

 

شب ما چه با شکوه است

وقتی که گلوله ها

آن را خال˙کوبی می کنند

و دل ما را

دلهای مظطرب ما را

در دو سوی شب

بانگ الله کبر

به هم وصل میکند

 

شب ما چه باشکوه است

وقتی که تاریکی

شهر را متّحد میکند

 

شب ما چه با شکوه است

 وقتی که دستی ناشناس

 دری را

بر ره˙گذری مبارز

 میگشاید و

 شوق و تپش در دالان

بازوی هم را میفشرند

 

شب ما چه با شکوه است

 وقتی که نظامیان

 در محاصره‌ی چشمان شب زنده دارمان

اسیرند

 

شب ما

چه غمگنانه با شکوه است

وقتی که فریاد و ستاره

در آسمان گره میخورند

و بر بامها سایهها

خاموشانه

ترحیمی ساده دارند

از قرق

تا خروسخوان

شب◦روان

دل ما را در کوچه ها

چون مشعلی دست به دست

می گردانند

و خواب بیهوده

بر فراز شهر پرسه میزند

کشته‌گان سحر را نمیبینند

امّا

صبح حتمی الوقوع است

 


 

مهرداد فلاح

اين شهر

 

اين شهر را برای يک نفر ساخته اند فقط
خيابان؟ يکی بيشتر ندارد
ايستگاه؟ تا دل‌ات بخواهد

دلم می خواهد تمام دنيا را بکشانم اين جا . . . نمی‌شود
پشت گوش‌هايی که نيست
باز می رسم به گوش خودم
به صدايی که نيست

اين شهر را به نام يک نفرکرده اند فقط
نام گنده‌یی که هرچه . . .
اين جا ، هميشه،  يک لحظه بيشتر نمی‌شود
بين، همان،  و ، همين ،
نمی‌توان سوار قطاری شد که نيست

شهری چنين
شايد به درد نقشه‌یی می خورد که فقط
دستی که نيست می کشيد

 

 

مه ناز طالبی طاری

هفت شعر

 

یک

تیره را برگرفت از رنگ

آسمان شب سحر شد

آه را از شعر دوست

کابوس کبود غزل شد

به‌دنبال بال آبی‌ی آب

گم˙گشته در ساحلی غریب

که مرغ موت فرو شد به موج و

دریای غم دست به سر شد

حالا بغض اندوه‌اش را

می کارد در گلوی خاک

و با اشک شوق می بارد بر آن

تا دل از دل درد بشکفد

و روزگار

به غنچه ی لب˙خندش بخندد

 

دو

با ماه می روم .  .  .

از میان ابرهای تاریک ـ روشن

عبور می کنم

و کنارسومین پنجره می‌ایستم

 

دیوار ها

با رفتن نمی سازند

 

سه

رویای رنگ

در ضمیر فصل

رنگ ملال

در رویای دیدار

و تصور یک رنگین کمان

از پس پاکی‌ی خاک

 

چهار

هنوز  نیامده

لحظه‌های همیشه

هرگز

 

پنج

آن‌که از عشق نیامد

در صف ارقام شد

تنها تو در این وادی

هیچ رقمی نبودی

 

شش

چیزی افتاد در سکوت

آخرین واژه

تو  بود

 

هفت

میان من و آن‌که

خود می پندارم‌اش

آینه

خاموش می نگرد

 

من می روم

 

خیالی آن‌سوی هیچ

از خود می‌گریزد

 

پاییز ۲۰۱۰  -  برلین







 

 

 

 
           
       

بالای صفحه

 
       

   qبرای دیدن بخش صُحبَتِ گُل (نمونه‌هایی از شعر کلاسیک پارسی) این جا را کلیک کنید   q

 
         

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

         
       

صفحه‌‌ی شعر هفته نامه‌‌ی ایرانیان

 ( بخش دوم، شعر کهن )

 

 
       

گزینه‌‌ی صمصام کشفی

 
           
       

  شماره‌ی ۶۴۵ ـ جمعه ۱۸ مرداد ۱۳۹۲

  No. 645 - Friday 9 August 2013

 
 

در گلستانه

   

صُحبَتِ گُل

 
           
 

 هفته نامه‌‌ی ایرانیان

(چاپ واشینگتن دی. سی)

جمعه ها  منتشر می شود



لینک ها



پادکسـتِ سـُرایه


 

   

 

نصیبی

بابا نصیبی‌ی گیلانی

[ سده‌ی دهم قمری / ۱۶ میلادی]

 

به پای‌ی گل‌بُنِ حُسن‌ات هزار دستان‌ایم

که هر زمان به زبانِ دگر تو را خوانیم

ز سرّ عشق تو آگه شدم  بلی سرّی

ز ما نهان نتوان کرد، ما حریفان‌ایم

اگر دمی بنشینی به روی خاکِ نیاز

حدیث آتشِ خود در دل تو بنشانیم

چو گنج باطن ما از غم تو معمور است

به روی ظاهر اگر چه ز رنج ویران‌ایم

زما عمل مَطَلَب چون ز لامکان آییم

که جوهر عملی نیستیم، ارکان ایم

حدیث لعل در این‌جا که گوش خواهد کرد؟

که هم‌چو دُر همه از لعل باده غلتان‌‌ایم

به ما مگوی نصیبی سخن ز علم و عمل

که جز حدیث محبت سخن نمی‌دانیم


 

فضولی

ملامحمدبن سلیمان فضولی‌ی بغدادی

[ سده‌ی دهم قمری / ۱۶ میلادی]

 

۱

آمد صبا و ز آن گل نورس خبر نداد

تسکین آتش دل و سوز جگر نداد

بنمود رخ ولی نظری سوی من نکرد

فریاد از آن نهال که گل کرد و پر نداد

می‌خواستم به گریه کنم با تو شرح حال

حیرت به گریه رخصت این چشم تر نداد

امشب به دیده خواست کشد رخت‌ خویش خواب

سیل سرشک دیده به او ره‌گذر نداد

خوش آن‌که داد جان به تو در اول نظر

با ناله‌های زار تو را درد سر نداد

امید داشتم که ز وصل تو برخورم

نخل امید غیر ندامت ثمر نداد

از من مجو قرار فضولی به هیچ باب

چون بخت بد ره‌ام سوی آن خاک در نداد

 

۲

به رندان از جهنم می‌دهد دایم خبر واعظ

مگر مطلق ندیده در جهان جای دگر واعظ

گریبان چاک از این غم می‌کند محراب در مسجد

که آبِ‌روی منبر برد با دامانِ تر واعظ

به تفسیر مخالف می‌دهد تغییر قرآن را

تمنای تفوق می‌کند با این هنر واعظ

دم از کیفیت اعراب مصحف می‌زند هر دم

بنای خانه‌ی دین می‌کند زیر و زبر واعظ

ز گوی آن صنم سوی بهشت هشت در هر دم

چه می‌خواند مرا یارب که افتد در به در واعظ

تنزل از مقام خود نمی‌کرد این‌چنین دایم

اگر در منبع می  می‌داشت قول معتبر واعظ

فضولی نیست میل صحبت واعظ مرا  زآن رو

که منع اهل دل کرد از بتان سیم‌بر واعظ

 

شرفِ جهان قزوینی

میرزا شرف‌الدین سیفی‌ی حسنی‌ی قزوینی

(پسر قاضی جهان)

[ سده‌ی دهم قمری / ۱۶ میلادی]

 

۱

ای رفته دل و دین ، به تمنای تو ما را

بی‌گانه ز خود ساخته سودای تو ما را

رفتی و سر و پای تو را سیر ندیدم

صد داغ به دل ماند ز هر جای تو ما را

تو وعده به فردا دهی‌ام کشتن و امروز

ترسم که کشد وعده فردای تو ما را

مستغرق عشق تو چنان‌ایم که نبود

با یاد رخ خوب تو پروای تو ما را

احسنت ، شرف این چه کلام نمکین است

شوری به دل افکند سخن‌های تو ما را

 

۲

باز آمدیم و این سراچه ی پر غم همان که بود

دنیا و محنت‌اش همه با هم گذاشتیم

روز و وداع بر سر کوی‌اش زخون دل

صد جا نشان دیده‌ی پر نم گذاشتیم

در دل نماند کن مکن عقل را مجال

این ملک را به عشق مسلم گذاشتیم

دادیم جان به راه غم دوست چون شرف

نامی میان مردم عالم گذاشتیم


 

اشکی

میر اشکی‌ی طباطبایی‌ی قمی

[ سده‌ی دهم قمری / ۱۶ میلادی]

 

چون قدم از سر کنم کـ آیم سوی درگاه او

هر سر مویم شود پای دگر در راه او

چون نهم بر سایه‌اش پا تا نیاید همره‌اش

سرکشد از زیر پای من  رود همراه او

ناله‌ی جان‌کاه عاشق چون تو را دارد زبان

جان من اندیشه کن از ناله‌ی جان‌کاه او

هرچه در دل بگذارند، بگذرد در دل مرا

هست آگاهی دلم را از دل آگاه او

می‌کشم خود را برای خاطر آن نازنین

می‌کنم کاری من بی دل به خاطر خواه او

دل ز زلف او می‌کند میل زنخدان‌اش مدام

این دل دیوانه اندیشد کجا از چاه او

رو به دیوارش چو اشکی ماند، اشک از دیده ریخت

خواست گیرد اشک در گل، این تن چون کاه او

 


 

 
           
       

بالای صفحه