_

 
       

 

 
       

 صفحه‌‌ی شعر هفته نامه‌‌ی ایرانیان (چاپ واشینگتن دی. سی )

 
           
       

گزینه‌‌ی صمصام کشفی

 
       

 

 
 

 

 

 

 
 

هفته نامه‌‌ی ایرانیان جمعه ها  منتشر می شود

   

  شماره‌ی ۶۲۹ ـ جمعه ۳۰ فروردین ۱۳۹۲

  No. 629 - Friday 19 April 2013

 
 

 

 

 
 

 تارنمای صمصام کشفی

   

 

 
 

تماس با صفحه‌‌ی شعر




لینک ها



پادکسـتِ سـُرایه


   

 

اوّل اردیبهشت، سال‌گشت میلاد شاعر شهید، زنده‌یاد محمد مختاری است. از همین رو با درگلستانه‌‌ی این‌هفته را با نام و شعرِ آن جاودان‌یاد آذین می‌بندیم ــ یادش گرامی و نام‌اش زمزمه‌ی نیمه‌شب مستان باد.

 

tuptu

 

سه شعر از:

محمد مختاری

[ ۱۳۷۷ ـ  ۱۳۲۱ خورشیدی /  ۱۹۹۸ـ ۱۹۴۲ میلادی]

 

 

 ۱ ــ منظره

 

پشت درختِ بی‌برگ که خرمالوهایش هنوز می‌تابد

کاج ایستاده      چون کتلی در عزا

با کله‌ها و گودی‌های سیاه

 

 

در روشنای سرد از دهن عشق بخار بر می‌خیزد

و می‌دمد بر شیشه‌ی کبود

ابر سیاه می‌پارد از لکه‌ها و گودی‌ها

                        بر شیشه‌های پنجره

                                        تا شاخه‌های خرمالو

و چشم در هجوم پریشان سار

                                    سیاه می‌شود.

 

نُک می‌زنند سارها یک‌نواخت

در لرزه‌ی خموش درخت و پنجره

و تاب می‌خورد گوشت تازه

بر شاخه‌ها

            که مویرگ‌ها را باز می‌تابند در سپیدی‌ی چشمانم.

 

 

لای کتاب‌ها اکنون باران می‌بارد.

و جامه‌های درون گنجه خیس فرو می‌ریزد.

عریان برون می‌آید عشق

و راه می‌افتد

            با لکه‌های سرخِ شامگاهی.

 

 

خیره‌ست کاج

            پشتِ درختِ لُخت

منقارهای سرخ فرو می‌رود

                        در شیشه‌ی سیاه.

 

 

۲ ـ شاخه‌ی نارنج

 

کشیده تا دلِ تاریکی

                        سپید

تنِ شکسته‌تر از ماه  روی برگ‌های منجمد.

و چشم

تنها می‌گردد    می‌گردد

هنوز شاخه به شاخه

درون جنگل برف.

 

می‌آیی

و شاخه‌ی نارنجی می‌نهی بر لب

 

دو چشم گردان در برگ‌ها روان

و آفتاب که می‌تابد در بخار جنگل خیس.

 

 

   ۳ ـ  5 5  5

 

 

پیشانی از هجوم وقاحت کبود می‌شود

وقتی که بر مزار شهیدان عبور می‌کنند

وقتی که سینه‌ی هوا را می‌شکافند

و بادِ جامه‌هاشان

بر شعار دیوارها

می‌دمد.

اینان که جامه‌های عزا را به‌عاریت

پوشیده‌اند

 

از قعر چشم خلق

میراث روشنای شهیدان را

بیرون می‌کشند

 

 

گـُل در نهیب تند گلوله شکفت

و اکنون کنار سنبله‌ها

اندام‌های کاکتوسی

سر بر کشیده‌اند.

 

 

کلپاسه‌های فربه از سوراخ‌های بیم

در هرم انقلاب خلایق

بیرون خزیده‌اند

و ز شانه‌های مردم بالا می‌آیند.

و موج می‌زنند

در آفتاب پیروزی.

 

 

خورشید در تلآلؤ اندام‌های حمق

سرافکنده می‌رود.

بازارها که پارچه‌های بلند را

حرّاج کرده‌اند

فوج بلند جامه‌گان را

در‌ چشم آفتاب می‌گردانند

و روز

بر انحنای تند شرارت افول می‌کند.

بر چشم‌ها سیاه می‌کشند.

بر قلب‌ها سیاه می‌کشند.

بر شانه‌ها قساوت را می‌گردانند.

و سفره‌ها را

بر گرده‌ی خلایق

پهن می‌کنند

 

خونابه‌ی فشرده‌ی گنجشک‌ها را در هاون

سر می‌کشند

تا باه‌شان بیافزاید.

و سنگ‌های گورستان را آذین می‌بندند

و نام‌های شهیدان را بر تریج قبا

می‌دوزند.

 
           
       

بالای صفحه

 
       

   qبرای دیدن بخش صُحبَتِ گُل (نمونه‌هایی از شعر کلاسیک پارسی) این جا را کلیک کنید   q

 
         

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

         
       

صفحه‌‌ی شعر هفته نامه‌‌ی ایرانیان

 ( بخش دوم، شعر کهن )

 

 
       

گزینه‌‌ی صمصام کشفی

 
           
       

  شماره‌ی ۶۲۹ ـ جمعه ۳۰ فروردین ۱۳۹۲

  No. 629 - Friday 19 April 2013

 
 

در گلستانه

   

صُحبَتِ گُل

 
           
 

 هفته نامه‌‌ی ایرانیان

(چاپ واشینگتن دی. سی)

جمعه ها  منتشر می شود



لینک ها



پادکسـتِ سـُرایه


 

   

 

سلمان ساوجى

ملک‌الشعرا خواجه جمال‌الدین  سلمان ساوجی 

پسر علاءالدین محمد

[ سده‌ی هشتم قمری / ۱۴ میلادی]

 

از کوي مغان، نيم شبي، ناله‌ی ني خاست

زاهد به خرابات مغان آمد و مي‌، خواست

ما پيرو آن راهروان‌ايم، که نی را

هر دم بنمايد به انگشت ره راست

من کعبه و بت‌˙خانه نمي‌دانم و دانم

که‌آن‌جا که تويي  قبله‌ی ارباب دل  آن‌جاست

اي آن‌که به فردا دهي امروز مرا بيم!

رو، بيم کسي ده که اميدي‌ش به فرداست

خواهيم که بر ديده‌ی ما  بگذرد آن سرو

تا خلق بدانند که او  بر طرف ماست

بنشست غم‌ات در دل من تنگ و ندانم

با ماش چنين تنگ نشستن  ز کجا خاست

بسيار مشو غرّه  بدين حسن دل˙آويز

کـ این حسن دل˙آويز تو را عشق من آراست

جمعيت حسني که سر زلف تو دارد

از جانب دل‌هاي پراکنده‌ی شيداست

از عقد سر زلف و رقوم خط مشکين

حاصل غم عشق  آمد و باقي همه سوداست

عشق تو ز سلمان، دل و جان و خرد و هوش

بربود کنون  مانده و مسکين‌ تن و تنهاست

 


 

بخاری

درویش خواجه ناصر بخارایی (بخاری)

[ سده‌ی هشتم قمری / ۱۴ میلادی]

 

ای یاد تو  غایب ز زبان و دل ما   نی

هرگز تو کنی یاد من سوخته یا   نی

ماندیم چو بلبل به خزان ای گل صدبرگ

دور از رخ تو برگ نداریم و نوا   نی

روز آید و شب بگذرد و جمله شب و روز

نزدیک من از همنفسان غیر صبا   نی

ترسم که اگر درد دل خویش بگویم

غمگین شوی و طاقت غم هیچ تورا   نی

بر ما چه حسد می‌بری ای چرخ که بسیار

دی باشد  و می باشد و نی باشد و ما   نی

بسیار بهار آید و گل بردمد از خاک

رقصند حریفان به سر خاک و شما   نی

معذور همی دار که تقدیر چنین بود

ما سعی نمودیم به وصل تو قضا  نی

روزی که رسد تیغ اجل بر سر ناصر

تن از تو جدا گردد و دل از تو جدا  نی

 

عمادِ فقیه

شیخ‌الاسلام خواجه عماد‌الدین علی فقیه کرمانی

[ سده‌ی هشتم قمری / ۱۴ میلادی]

 

 ما به صیت۱ کرم‌ات از ره دور آمده‌ایم

از در فاقه نه از کوی غرور آمده‌ایم

کعبه‌ی اهل کمال است مقام تو و ما

بسته احرام ز نزدیک و ز دور آمده‌ایم

شمع رخسار تو آورد بدین مجلس نور

همه پروانه صفت از پی‌ی نور آمده‌ایم

گر بیابیم اثر نور تجلی چه عجب

که ز وادی‌ی مقدّس سوی تور آمده‌ایم

گر به زودی نشود کام دل ما حاصل

برنگردیم از این در که صبور آمده‌ایم

با کسی در دو جهان اُنس نگیرد دل ما

تا بدانی که ز غیر تو نفور۲ آمده‌ایم

نه غم فرقت خلق و نه سرِ وصلتِ کس

فارغ از ماتم و آسوده ز سور۳ آمده‌ایم

نرویم از پی‌ی شادی نفسی همچو عماد

نه در این کلبه‌ی احزان به سرور آمده‌ایم

فارغ‌ایم از همه خوبان سیه چشم جهان

تا در این روضه به نظّاره‌ی حور آمده‌ایم

 

۱. صیت: شهرت نیکو

۲. نفور: رمنده

۳. سور: جشن . شادی . عروسی


 

عَصّار تبریزی

مولانا شیخ شمس‌الدّین حاجی محمّد عصار تبریزی

[ سده‌ی هشتم قمری / ۱۴ میلادی]

 

چه خوش حالی‌ست روی دوست دیدن

پس از هجران به کام دل رسیدن

شراب وصل جانان نوش کردن

فَرَح را دست در آغوش کردن

ز دل˙‌بر بهر عاشق پرگشادن

ز عاشق بی‌خبر از پا فتادن

چو چین زلف عنبر بوی دل˙‌بر

شدن آشفته و هندوی دل˙‌بر

گه از چشم‌اش گهر در پا فشاندن

گهی چون اشک بر چشم‌اش نشاندن

سخن‌گویی که دُرّ معنوی سفت

به حسب حالی این شه بیت خوش گفت

چه خوش باشد که بعد از انتظاری

به امیدی رسد امیدواری

 
           
       

بالای صفحه