_

 
       

 

 
       

 صفحه‌‌ی شعر هفته نامه‌‌ی ایرانیان (چاپ واشینگتن دی. سی )

 
           
       

گزینه‌‌ی صمصام کشفی

 
       

 

 
 

 

 

 

 
 

هفته نامه‌‌ی ایرانیان جمعه ها  منتشر می شود

   

  شماره‌ی ۶۲۶ ـ جمعه ۹ فروردین ۱۳۹۲

  No. 626 - Friday 29 March 2013

 
 

 

 

 
 

 تارنمای صمصام کشفی

   

 

 
 

تماس با صفحه‌‌ی شعر




لینک ها



پادکسـتِ سـُرایه


   

 

محمد زَهَری

[۱۳۷۳ ـ ۱۳۰۵ خورشیدی / ۱۹۹۴ ـ ۱۹۲۶ میلادی]

شب˙نامه

 

۱

شبی از شب‌ها :

گل شب بو

خورجین پر بو را نگشود

که زمستان

-  ازکوهستان -

چارنعل آمده بود.

 

۲

شبی از شب‌ها :

یاد من

-  پاورچین پاورچین -

از در خانه برون رفت.

وندانستم کی باز آمد

و کجا بود

آن‌قدر بو بردم

که تنش بوی دل˙آویز تو را با خود داشت.

 

۳

شبی از شب‌ها :

به تماشا بنشین

تیر چالاک شهابی را

که در انبانه ی شب گم گردد.

و به یاد آرکه ما نیز شبی

- یا روزی -

این چنین در قدم مرگ فرو می افتیم.

 

۴

شبی از شب‌ها :

تو مرا گفتی

شب باش!

من که شب بودم و

شب هستم و

شب خواهم بود

شبِ شب گشتم.

به امیدی که تو فانوس نظرگاه شب من باشی .

 

۵

شبی از شب‌ها

در تلاش راهی

باد

بر پنجره‌ی بسته‌ی بی آواز

به شکایت نالید.

 

۶

شبی از شب‌ها

پچ پچ گنگی

در خلوت یک کوچه

طرح فریادی را

در روشن فردا

می‌ریخت.

 

۷

شبی از شب‌ها

با غریو رعدی

برق خندید.

و سپس باران،

زار و دل˙تنگ گریست.

  >>>>

 >>>>

 

۸

شبی از شب‌ها

ای تو آیینه‌ی هر پاکی!

ای پاک!

با تو باور کردم

که جهان خالی از آیینه‌ی پاکی نیست.

 

۹

شبی از شب‌ها

گذری بود مرا در باغ خوابی

که تو در آن گُل بودی.

حیف، این باغ، رهی داشت به دروازه‌ی بیداری.

 

۱۰

شبی از شب‌ها

سحری داشت که خون

با سرودی که نمی‌مُرد و نخواهد مُرد،

خاک را رنگین ساخت.

و سحرها، همه بعد از آن شب

خونین شد


 

پگاه احمدی

ساعت

 

شام غریبان‌مان که زخمی شد،

آزاد راه ِ اتاق، راه به جایی نبُرد

هوای پیرهن‌ات دور وُ دیر، نیامد

تا با قفل و سیم،

روی زبان‌های‌مان دو شمع، روشن کنیم

این گریه از کدام گم شدن است

که فصل بی‌ترقّه‌اش،

همان بهار ِ نیم سوز ِ قدیمی‌ست

وَ ترمه، زیر عنّاب‌اش

هنوز گل می‌دهد

ایوان‌اش

در لیوان ِ شکوفه می‌ریزد

که به سلامتی‌‌ی باد،

همه بر باد رفته‌ایم!

دوباره این صدا، در استکان ِ خودم پیچیده است

وَ  دل ــ شمار  ــ ساعتی که از رگ گذشت،

همیشه  روی همان دو استخوان ِ کم˙رنگ است

باور کنیم.

 


 

رسول یونان

داستان من

 

عشق

شكل‌های بسيار دل انگيزی دارد

مثلِ گل سرخ

در دست دختری زيبا

مثل ماه

بالای كلبه‌یی برفی

امّا من

گوش بريده‌ی ونسان ونگوگ ام

 

شكل تلخی از عشق.

 

 
           
       

بالای صفحه

 
       

   qبرای دیدن بخش صُحبَتِ گُل (نمونه‌هایی از شعر کلاسیک پارسی) این جا را کلیک کنید   q

 
         

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

         
       

صفحه‌‌ی شعر هفته نامه‌‌ی ایرانیان

 ( بخش دوم، شعر کهن )

 

 
       

گزینه‌‌ی صمصام کشفی

 
           
       

  شماره‌ی ۶۲۶ ـ جمعه ۹ فروردین ۱۳۹۲

  No. 626 - Friday 29 March 2013

 
 

در گلستانه

   

صُحبَتِ گُل

 
           
 

 هفته نامه‌‌ی ایرانیان

(چاپ واشینگتن دی. سی)

جمعه ها  منتشر می شود



لینک ها



پادکسـتِ سـُرایه


 

   

 

مُتَکَلّم نیشابوری

مولانا تاج‌الدین حسن مُتَکَلّم نیشابوری

[سده‌ی هشتم قمری / ۱۴ میلادی]

 

یاقوت لب‌ات سلسله بر عقل نهاده

هاروت۱ خط ات غالیه۲ بر ماه کشیده

مشتاق حدیث‌ات چو بنفشه همه تن گوش

جویای جمال تو چو نرگس همه دیده

بر طرف گل روی تو آن خال دل‌افروز

چون نقطه‌یی از غالیه بر ماه چکیده

هر صبح‌دمی گشته روان همچو غلامان

در کوکبه‌ی حُسن تو خورشید جریده

چون نرگس جادوی تو در باغ لطافت

کس غمزه‌ی خون‌خوار ندیده نشنیده

با دل‌شده‌گان وصل تو دانی چه حدیث است

آهوی بلا دیده‌ی از دام رمیده

صد خار جفای تو مرا، در دل بنشسته

هرگز گلی از باغ وصال تو نچیده

 

۱. هاروت: نام فرشته‌یی‌ست که نگون‌سار در چاه بابل آویخته است. در این جا معنای  جادو می‌دهد

۲. غالیه: در این‌جا خط / نقطه‌ی سیاه معنی می دهد


 

امین بَلْیانی

شیخ‌الاسلام امین‌الدین محمد بَلیانی‌ی کازرونی

[ سده‌ی هشتم قمری / ۱۴ میلادی]

 

آن آفتاب خاور مهمان ماست امشب۱

فرخنده بخت میمون، در شان ماست امشب

لعلی که در بدخشان هرگز نشد درخشان

بی‌رنج و غصّه آسان، در کام ماست امشب

در بزم گلشن دل فارغ ز آب و از گل

رازی که بود مشکل، آسانِ ماست امشب

امشب ز شمع و شاهد وزجام و چنگِ ساقی

روز است مجلس ما، دوران ماست امشب

صد برگ و ساز و سامان جمع آمده‌ست زین سان

برتر ز کفر و ایمان، ایوانِ ماست امشب

وین بلعجب خیالی کـ اندر چنین وصالی

اندوه و درد و آفت در جان ماست امشب

شادی‌ی وصل در جان وز بیم قهر هجران

بودن چو بید لرزان برهان ماست امشب

چون در نفاق و تزویر اسلام رفت بر باد

کافر شدن در این دین ایمان ماست امشب

ای دل اگر امینی چندین چه در کمینی

بدرود کن امینی کـ از آن ماست امشب

 

۱. این مصرع منسوب به مولانا جلال‌الدین بلخی‌ست

 

 

فخرالزمان بدرالدین محمّد چاچی

[سده هشتم قمری / ۱۴ میلادی]

 

بر ورق لاجورد نقطه‌ی خور شد رقم

سوی لب ما میار جز خط جام ای صنم

زاغ سیه تا نهاد بیضه‌ی زر در دهان

بُلبُله۱ را کی‌تپد از سر منقار دَم

جام چو ماه تمام شد سوی پروین روان

ماه نو اش در قفا هم شفق‌اش در شکم

کف چو بر آمد ز جام جام برآمد به کف

راست چو زرین صدف سینه پر از قلب ِ یم

نقد  روان ده بها و ز زر قلب آر لعل

تا دل‌ات از غم رهد خاتم او ساز فم۲

خیز که وقت سحر غم‌زده را می‌دهد

می ز خُمستانِ عشق ساقی‌ی بزم قدم

از پی‌ی تشنه لبان تاس فلک برکشید

ساغر زرینِ حور از دهن صبح‌دم

دوش که قوس هلال چون زِهِ سیمین نمود

گشت پر از گوی زر جیب قبای ظَلَم۳

در عوض تاج لعل داد مه از کهکشان

قطب سیه‌پوش را جبه ی زرین علم

شب همه شب آسمان آبله رو هندویی‌ست

حلقه به گوش از هلال بر در شاه عجم

گر نکشیدی ز زنگ زلف تو بر چینِ حَشَم

تُرک تو پیکان ناز آب ندادی بَسَم۴

آتشِ گویای توست تکیه‌گَهِ دُرِ خشک

سنبل بویای توست خم زده گرد بَقَم۵

مه به کمند آورد سنبل تو هرزمان

یخچه۶ پدید آورد آتش تو دم به دم

هست بر اثبات حسن چشم تو نصِ جلی

دارد از آن‌روی نون بر سر صادی رقم

چاه زنخدان توست از لب ما خشک تر

چند برد چاه تو آب رخ از قلب یم

دیده‌ی بدر اختران ریخت ز مهرت چو دید

روی تو از خور فزون لعل تو از ذره کم

شحنه‌ی ابروی تو داد به حاجب کمان

تا نزند ترک مست دست به تیغ ستم

خاصه به عدل شهی کـ او به سر تیغ زد

گردن بی‌داد را چون سر خامه قلم

 

 

۱. بلبله: کوزه‌ی لوله دار. ظرف آب لوله دار شبیه آفتابه. کوزه‌ی  شراب

۲. فم: دهان

۳. ظَلَم: کوه

۴. بَسَم: تبسم

۵. بقم: معرب بکم و بگم ، چوبی باشد سرخ که رنگ رزان بدان چیزها رنگ کنند. درخت آن بزرگ است و برگش به برگ بادام ماند.

۶. یخچه: تگرگ

  

 
           
       

بالای صفحه