_

 
       

 

 
       

 صفحه‌‌ی شعر هفته نامه‌‌ی ایرانیان (چاپ واشینگتن دی. سی )

 
           
       

گزینه‌‌ی صمصام کشفی

 
       

 

 
 

 

 

 

 
 

هفته نامه‌‌ی ایرانیان جمعه ها  منتشر می شود

   

 شماره‌ی ۶۱۲ ـ جمعه ۱ دی ۱۳۹۱

  No. 612 - Friday 21 December 2012

 
 

 

 

 
       

 

 
 

 تارنمای صمصام کشفی


تماس با صفحه‌‌ی شعر



لینک ها



پادکسـتِ سـُرایه


   

 

احمدرضا احمدی

دو شعر

 

۱) فقط دو کاج سبز . . .

 

فقط دو کاج سبز

که در میان ابرها منزل دارند

تا ظهر مهمان هستند

ابر است و باران است

بارن اگر ببارد

مهمانان شسته می‌شوند

سبز می‌شوند

من از روی تختِ‌خواب

جهان و مرگ را

در سفیدی‌ی این ملافه‌ها

و آن کاج‌های دور

مهمان می‌کنم.

 

مرا به مهمانی‌ی ملافه‌های سفید

بیاوردند

با پای بی‌کفش

و چشمانی تهی از عینک

به این مهمانی آمدم

فقط شام را می‌توان

در این جهان خورد.

 

بیمارستان خاتم‌الانبیا ـ ۲۰ فروردین ۱۳۷۰

 

۲) این چترها . . .

 

این چترها که بر سرم می‌ریزد

چتر است

باران نیست

آن‌ها به دفاعِ من از باران

آمده بودند.

 

 

امروز صبح

سه روز است

که در سرتاسر این نامتناهی

می‌دوم

تو را اعتنا دارم

دعا دارم

وابسته ی حجم هستم

می‌ترسم

مناجات از آسمان

فرو ریزد.

 

من سرشار

از دو دست

به کنار باغچه می‌روم

و دانه‌ها را در باغچه می‌کارم. 

 

تقی هنرور شجاعی

[۱۳۸۹ ـ ۱۳۱۵ خورشیدی / ۲۰۱۰ ـ ۱۹۳۶ میلادی]

هنگام کار خواهری ی بیدها

 

آغوش‌های دنیا

از بوسه‌های گل، تهی افتاده

هنگام کار خواهری‌ی بیدهاست.

 

یادم نرفته هرگز

مرغی که با دو بال‌اش در باد

بر شانه‌هام دست نهاد

و چشم‌های سرخ‌اش را

در دیده‌گان مبهوت‌ام پر داد.

می‌خواستم

چشمِ بنفشه‌یی باشم

که در گذار تو به حراج‌اش نهاده‌اند

می‌خواستم پرنده‌ی بسیار خسته‌یی

باشم که در غنود شب‌اش در هوای تو

پر داده‌اند.

 

 

دنیا هنوز

پُرِ گوشه‌های ذبح تسلاست

از کارزار خواهری‌ی بیدها

تا آن امید زرد که بی‌گاه

بر تاک‌ها شرابی سرخ

                        سبز کند.


 

 

لیلا کسرا (افشار)

عاشقانه (۴)

 

زنی‌ست

که در خنده راکد است

و  در گریه رشد می‌کند

و در عزای شبی که می‌شکند، جامی

و در عذاب دمی که می‌گسلد، برگی

دیدم که بی تو مانده بود

و نام تو را

بر شکسته‌های ابر غروب حک می‌کرد

                        ـ در آسمان غروبی بی‌ابر ـ

و ریشه‌های اشکی‌ی قلب‌اش را

با سکوت دورترین ستاره ‌گره می‌زد

                        ـ در شبی که ستاره نداشت ـ

 





 

 

 
           
       

بالای صفحه

 
       

   qبرای دیدن بخش صُحبَتِ گُل (نمونه‌هایی از شعر کلاسیک پارسی) این جا را کلیک کنید   q

 
         

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

         
       

صفحه‌‌ی شعر هفته نامه‌‌ی ایرانیان

 ( بخش دوم، شعر کهن )

 

 
       

گزینه‌‌ی صمصام کشفی

 
           
       

 شماره‌ی ۶۱۲ ـ جمعه ۱ دی ۱۳۹۱

  No. 612 - Friday 21 December 2012

 
 

در گلستانه

   

صُحبَتِ گُل

 
 

 هفته نامه‌‌ی ایرانیان

(چاپ واشینگتن دی. سی)

جمعه ها  منتشر می شود



لینک ها



پادکسـتِ سـُرایه


 

   

 

شمس طبسی

شمس‌الدین محمد بن عبدالکریم طبسی

[پایانه‌ی سده‌ی ششم تا آغازه‌ی هفتم قمری / ۱۳ میلادی]

 

طی کرد زمانه مفرش قار

از چهره‌ی عیش پرده بردار

دیری‌ست که ذره می‌کند رقص

کو ساغر آفتاب کردار

تا سوخته‌گان تشنه دل را

سیراب بقا کند خضروار

تا زلف سیاه برشکستی

شب را بشکست روز بازار

با نزهت عارض لطیف‌ات

کس می‌نکند حدیث گلزار

ای کرده فروغ چهره‌ی تو

در چشم زمانه صبح انوار

این چهره‌ی روشن تو ننمود

صبح از تتق ظلام رخسار

بی دانه‌ی خال و دام زلف‌ات

طاوس خرد نشد گرفتار

بر یاد تو کسوت رعونت۱

کردیم گرو به نزد خمّار

آزرده چو نقطه چند باشم

از گردش این کَنانه۲ پرگار

چون عقل به یک دو باده  ما را

از معرض نیک و بد برون آر

آن به که جهان چنین گذاریم

در دولت پهلو جهان‌دار

دارای فلک سریر مینو

آن تاجور زمانه مقدار

فرخنده علا دین که دریا

گشت از کف راد او نمودار

. . . . . . . . . . . . . . . . . .

. . . . . . . . . . . . . . . . . .

 

۱. رعونت: خودپسندی

۲. کَنانه: کهنه


شمس خاله

عمده‌الملک شمس‌الدین محمد حدادی‌ی بغدادی

[پایانه‌ی سده‌ی ششم قمری /  ۱۲ میلادی]

 

خیز که باز در افق لشکر صبح زد عَلَم

کینه کشید بر فلک شاه کواکب از حَشَم

چام صبوح نوش کن صاف چو اختر فلک

بزم صبوح ساز کن تازه چو روضه‌ی ارم

قالب عیش تازه کن صاف چو اختر فلک

باد مسیح خوانی‌اش یا که نسیم صبحدم

نسخه‌ی کوه و دشت را از دل کوه شد نُقَط

صفحه‌ی باغ و راغ را از خط سبزه شد رقم

خیز که جلوه می‌کند لعبت آفتاب را

صبح چو روی نازنین از پس پرده‌ی ظلم

بین که به بارگاه خود شاه فلک به عزّ و ناز

همچو سپه‌بُد جهان باز رسید محترم

تکسین۱ صاحب ظفر عمده‌ی حق حسام دین

آن‌که به خاک درگه‌اش هست زمانه را قسم

 

۱. تکسین: (قتجه روی ت ) نام بزرگی است از بزرگان ترک . به معنای حکمران و امیر نیز آمده سوب است. یکی از بزرگان ترکستان .

 

 

ابو علی مروزی

سیّداجل ابوعلی بن حسین مروزی

[ پایانه‌ی سده ششم تا آغازه‌ی هفتم قمری /  ۱۲ میلادی]

 

از صبا وقت سحر بوی جنان می‌آید

کــ این صبا از طرف عالم جان می‌آید

عاشق روی گل ار نیست صبا بلبل‌وار

از چه آشفته به شبگیر نهان می‌آید

نظری کن به تصاویر سراپرده‌ی صنع

تا که هر یک به چه شکل و به چه سان می‌آید

پیر ناگشته بنفشه‌ست که بر روی چمن

منحنی پشت ز بار حدثان می آید

سر دامادی گل دارد بلبل که به لاف

به زر و سیم کف و کیسه چو کان می آید

با سر خوش ز می‌ی عشق چو مستان گه صبح

یاسمن ترک کله چاک زنان می‌آید

لاله چون یوسف آلوده به خون پیراهن

جامه بدریده ز آسیب زمان می‌آید

به جز افسون زبان‌بند که سوسن خواند

بلبل آن قصه که گوید هذیان می‌آید

ابر با چشم تر و صاعقه‌ی سینه چو شمع

آتش افروخته و آب فشان می‌آید

لاله پرورده‌ی آن شیر نبات انگیز است

که ز پستان سحابش به دهان می‌آید

دم عیساست مگر در لب پر خنده‌ی گل

کز نسیمش به دماغ اصل روان می‌آید

مریم غنچه که عیسای گلش در رحم است

روی بگشاده چو ابکار جنان می‌آید

باد با خنجر پر گوهر روهینا۱ رنگ

در صف تعبیه‌ی باغ بدان می‌آید

تا اگر خار کند هم‌چو سنانی سر تیز

باد نگذارد و گوید که خزان می‌آید

سرو آزاده چرا بر سر پای است مگر

در ره بنده‌گی‌ی صدر جهان می‌آید.

.  .  .  .  .  .  .  .  .  .  .  .  .   .  .  .  .

.  .  .  .  .  .  .  .  .  .  .  .  .   .  .  .  .

 

۱. روهینا: پولاد و آهن جوهردار هندی، شمشیری و هرچیز که از پولاد سازند، جوهر شمشیر.

 

 












 

 
           
       

بالای صفحه