_

 
       

 

 
       

 صفحه‌‌ی شعر هفته نامه‌‌ی ایرانیان (چاپ واشینگتن دی. سی )

 
           
       

گزینه‌‌ی صمصام کشفی

 
       

 

 
 

 

 

 

 
 

هفته نامه‌‌ی ایرانیان جمعه ها  منتشر می شود

   

  شماره‌ی ۵۸۵ ـ جمعه ۲۶ خرداد ۱۳۹۱

  No. 585 - Friday 15 June 2012

 
 

 

 

 
       

 

 
 

 تارنمای صمصام کشفی


تماس با صفحه‌‌ی شعر



لینک ها



پادکسـتِ سـُرایه


   

 

احمدرضا احمدی

  

هنگام روز
كجا مي‌روي
در خانه بمان
غمگين‌ام
گيلاس ها بر درختان نشسته‌اند
پرنده از تنهايي
پر نمي‌زند
هراس دارد
من
همواره در روز
زخم قلبم را به تو
نشان مي‌دهم
در خانه بمان
آوازها
از خانه دور است
يك ستاره
هنوز در آسمان
مانده است
شب مي‌شود
گل‌هاي سرخ
در شب
در باغچه ديده نمي‌شوند
در باغچه يادبود تو است
كنار اين بوته‌هاي گل سرخ
مي‌خواستي بميري
مُردي
به تو بانگ زديم
تو را صدا كرديم
تو مُرده بودي
يار من
لحظه‌یي در بهشت
دوام آور
شب تمام مي‌شود
كليد خانه را
گم كرده بوديم
در كوچه مانديم
در كنار خانه
علف‌ها روييده بود
اما چه سود
سايه نداشتند
زاده شدم
كه لباس نو بپوشم
جمعه‌ها تعطيل باشد
در تابستان
آب سرد بنوشم
عشق را باور كنم
انگشتانم
كلمات مرا به ستوه نمي‌آورد
در ميان برگ‌هاي درختان
تسليم روز مي‌شوم
لباس‌ها بر تنم
كهنه است
من
در تابستان آب گرم
مي نوشم
هنوز تشنه ام

 







 

 

رسول یونان

دوشعر

 

۱) تابستان

 تنهایم

مثل مرغ سفید دریایی

بر دکلِ کشتی.

عقربه‌ها به خواب رفته‌اند

باد در نوزیدن اصرار می‌کند

ابر در نیامدن

باران در نباریدن

و تابستان

کلاه حصیری بر سر گذاشته

کنار دریا چرت می زند.

 

۲) اثاث کشی

آینه از دست باربران افتاد

و چهره‌ی تو که در آینه جا مانده بود

تکه تکه شد

چشم‌ات را

دختر همسایه برداشت و فرار کرد . . .

ما

در اثاث‌کشی تو را از دست دادیم!


 

روجا چمنکار

سه شعر

 

۱) دوشنبه است . . .

 دوشنبه است

بلند می‌شوم

لایه‌ی ضخیم زخم را از پنجره کنار می‌زنم

پَرِِ پرنده‌های مُرده را جمع می‌کنم

در آسمان می‌کارم

چشم می‌بندم و دو انگشتم را

بر نبض دستم می گذارم

.

.

.

می زنی

 

 

۲) شب به خیر . . .

قبل از خواب

تمام چراغ های کم مصرف را

بی مصرف را

پر مصرف را

روشن کن

من از صدای آژیر

و از کلمات تلمبار شده در گلوی شب

می لرزم

و مدام به این فکر می‌کنم

که جنگ

سه حرف دارد و

دو نقطه و

یک کابوس

بوس

شب به خیر

 

 

۳) گروه خوني . . .

من شعرهایی دارم که گروه خونی‌شان

گره می‌خورد به چشم‌هایت

که گاهی می‌خندند

گاهی نمی‌خندند

و گاهی آنقدر مثبت می‌شوند

که نفع هر دو ی ما

در بی تو بودن، منفی ست

 

 
           
       

بالای صفحه

 
       

   qبرای دیدن بخش صُحبَتِ گُل (نمونه‌هایی از شعر کلاسیک پارسی) این جا را کلیک کنید   q

 
         

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

         
       

صفحه‌‌ی شعر هفته نامه‌‌ی ایرانیان

 ( بخش دوم، شعر کهن )

 

 
       

گزینه‌‌ی صمصام کشفی

 
           
       

  شماره‌ی ۵۸۵ ـ جمعه ۲۶ خرداد ۱۳۹۱

  No. 585 - Friday 15 June 2012

 
 

در گلستانه

   

صُحبَتِ گُل

 
 

 هفته نامه‌‌ی ایرانیان

(چاپ واشینگتن دی. سی)

جمعه ها  منتشر می شود



لینک ها



پادکسـتِ سـُرایه


 

   

 

 

قَمَری

ابوالقاسم زیاد ابن محمد قَمَری‌ی جرجانی (گرگانی)

[سدهی چهارم قمری/ دهم میلادی]

 

بُتی که سجده برد پیشِ روی او بُتِ چین

خیال او بود اندر بهشت حورالعین

الف به قامت و میماش دهان و نوناش زلف

بنفشه جعد و به رخ لاله و زنخ نسرین

به زلف‌اش اندر مشک و به مشک‌اش اندر خم

به چین‌اش اندر تاب و به تاب‌اش اندر چین

میان حلقه‌ی زلف‌اش  مُعلق است دلم

مثال آن‌که میان فلک هوا و زمین

ز باده‌ی لب او تلخی است عهده‌ی من

روا بود، که بود تلخِ می به از شیرین

خرد ستد ز من او چون شه از معاند جان

دلم کشد ز من او چون شه از تَفِ می  کین

 


 

عبدَه

محمد بن عبده الکاتب

[سدهی چهارم قمری/ دهم میلادی]

 

سهی سروم از ناله چون نال گشته

سها۱ مانده از غم سهیل یمانی

بسی رنج دیدم بسی گفته خواندم

ز گفتار تازی و از پهلوانی

به چندین هنر شست و دو سال بودم

که توشه برم ز آشکار و نهانی

به جز حسرت و جز وبال گناهان

ندارم کنون از جوانی نشانی

به یاد جوانی همی مویه دارم

بر آن بیت بو طاهر خسروانی:

جوانی به بی‌هوده‌گی یاد دارم

دریغا جوانی دریغا جوانی۲

 

 

۱. سها: ستاره‌ی معروف باریک در بنات النعش و آن متصل است با ستاره‌ی دوم از سه ستاره ٔ بنات .

 

۲.  این شعر را عبده از شعر ابوطاهر خسروانی تضمین کرده است. برخی  این شعر را از فردوسی دانسه اند از آن سوی برخی دیگر از جمله رادویانی در کتاب ترجمان البلاغه این شعر  را از آنِ محمد عبده می‌داند نه فردوسی.


 








 


 

 

جنیدی

ابوعبدالله محمد ابن عبدالله جنیدی

[سدهی چهارم قمری/ دهم میلادی]

 

شبگیر صبوح را ز سر گیر

بر بانگ خروس و ناله‌ی زیر

خورشید که برزند سر از کوه

آن به که خورد ز جام تشویر ۱

از جام به جامه رو شبانگاه

وز جامه به جام رو به شبگیر

شیر است غذای کوک خُرد

شیره است غذای مردم پیر

 

۱. تشویر: شرمگین شدن، شرمنده شدن


 

کسایی

مجد الدین ابوالحسن( ابواسحاق) کسایی‌ی مروزی

[پایانه‌ی سده‌ی چهارم تا آغازه‌ی پنجم قمری / دهم میلادی]

 

باد صبا درآمد فردوس گشت صحرا

آراست بوستان را نيسان به فرش ديبا

آمد نسيم ِ سنبل با مشک و با قرنفُل۱

آورد نامه‌ی گل باد صبا به صهبا۲

آب کبود بوده چون آینه‌ی زدوده

صَندَل شده‌ست سوده کرده به می مُطّرا۳

نارو۴ به نارون بر سارو۵ به نسترن بر

قمری به یاسمن بر، برداشتند آوا

کُهسار چون زمرّد نقطه زده ز بُسَّد۶

در نعت او مُشَعبد۷ حيران شده‌ست و شيدا

ابر آمد از بيابان چون طيلسان۸ رُهبان۹

برق از ميانش تابان چون بُسّدين چليپا

آهو همي گُرازد ، گردن همي فرازد

گه سوي کوه تازد گه سوي راغ و صحرا

باغ از حرير حُلّه بر گل زده مِظَلَه۱۰

مانند سبز کِلّه بر تکيه گاه دارا

گل باز کرده ديده باران بر او چکيده

چون خوي فرو دويده بر عارض چو ديبا

سرخ و سيه شقايق هم ضدّ و هم موافق

چون مؤمن و منافق پنهان و آشکارا

سوسن لطيف و شيرين چون خوشه هاي پروين

شاخ و ستاک نسرين چون برج ثور و جوزا

وان ارغوان به کَشّي با صدهزار خُوشّي

بيجاده‌ی۱۱ بدخشي برتاخته به مينا

ياقوت وار لاله بر برگ لاله ژاله

کرده بدو حواله غواص دُرّ دريا

.   .   .   .   .   .   .   .   .   .   .   .   . 

.   .   .   .   .   .   .   .   .   .   .   .   . 

 

۱.  قرنفل: میخک

۲. صهبا: شراب انگور سفید

۳. مطرا: مصفا، تازه

۴. نارو: پرنده‌یی‌ست خوش آواز مانند بلبل

۵. سارو: سار با واو مجهول نام پرنده‌یی باشد سیاه رنگ ، و مانند طوطی سخنگوست

۶. بُسّد: مرجان

۷. مشعبد: شعبده‌باز

۸. طیلسان:  ردا

۹. رهبان: پارسا

۱۰. مظله: خیمه‌ی یزرگ

۱۱.بیجاده: نوعی یاقوت است

 
       

 

 
       

بالای صفحه