_

 
       

 

 
       

 صفحه‌‌ی شعر هفته نامه‌‌ی ایرانیان (چاپ واشینگتن دی. سی )

 
           
       

گزینه‌‌ی صمصام کشفی

 
       

 

 
 

 

 

 

 
 

هفته نامه‌‌ی ایرانیان جمعه ها  منتشر می شود

   

  شماره‌ی ۵۷۸ ـ جمعه ۷ اردیبهشت ۱۳۹۱

  No. 578 - Friday 27 April 2012

 
 

 

 

 
       

 

 
 

 تارنمای صمصام کشفی


تماس با صفحه‌‌ی شعر



لینک ها



پادکسـتِ سـُرایه


   

 

صمصام کشفی

دو شعر

 

۱) خ مثل خیال

 

می‌رفت خیال تو ز چشم من و می‌گفت

هیهات از این گوشه که معمور نمانده‌ست

حافظ

شبی

آفریدمت از خمیر خیالم

تا شکل وشمایل بگیری،

پرداختمت در خوابم.

در  تو دمیدم از جانم

جان که گرفتی،

با تو رسد کردم جهانم را

و خواندمت به دیدن رویاهایم

یگانه‌ام که شدی

با ناز و نوازش بیدارم کردم

شستم سر و صورتم را

شانه زدم سرم را

بافتم گیسوانم را

نشاندم  خودم را در برابرم

یک حرف و دو حرف بر زبانم

هجی زدم تو را وُ

با واژه‌گانت

جمله‌‌ جمله

ساختم شعرهایم را.

 

با چشمانت دیدم

با لبانت خندیدم

با سرانگشتانت نوشتم

و برگ برگ روی هم گذاشتم هستی‌مان را

حالا که سرخوش از آفرینش

می‌خواهم بخوانم وُ

با دهان تو واگو کنم خودم را،

می‌بینم که خط خطی ‌کرده‌ای خیالم را

و خالی کرده‌ای از خیال و خواب

جانم را

 

 

خام اندیش بوده‌ام انگاری

که خیال می‌کردم تا کنون دریافته‌ای :

از خیال‌ام و

بی خیال و خواب

نفس کشیدن نمی‌توانم .

 

 

بی خیالی انگاری

و نمی‌دانی چه می‌کنی بامن،

دارد خمیر می شود خیالم !

 

باور نمی‌کنی  اگر

بفرست خیالت را*

 

 

۲۱ می ۲۰۱۰

 

 

 

 

*  باور نکنی خیال خود را بفرست /  تا در نگرد که بی‌تو چون خواهم خفت حافظ

 


 

 

 

 

۲) چهار مضراب

 

 

شامگاه

سرد می‌شود آتشِ روز

خاکستری می‌شود آسمان

5

گاهِ پگاه

شبنم که می‌نشیند بر سبزه‌ها

سبز می‌شوند ستاره‌ها

5

ظهرگاه

مدالی می‌دهد به آسمان، فلک

طلایی می شود سینه‌ی روز

5

گاهِ غروب

می‌افتد ازدستِ درخت، نارنجی

نارنجی می‌شود چهره‌ی افق

 

۷ می ۲۰۱۰

 


 

 

مانا آقایی

بچه كه بودم. . . 

بچه كه بودم
اتاقي پر از ابر داشتم
انگشت‌هاي مادر بزرگ
جعبه‌ی مهربان مداد رنگي بود.
چيزي شبيه رنگين‌كمان
چشم هايم را نقاشي مي‌كرد
دريا تا پشت پنجره مي آمد
من از اين سو
چرت طلايي ظهر را قاب مي گرفتم
از غصه هاي كاغذي ام قايق مي ساختم
و يك به يك در آب مي انداختم
غروب
قاليچه سرخ بي قراري بود كه پايين مي آمد
من سوارش مي شدم
باد هل مان مي داد
باهم به سفرهاي دور خيالي مي رفتيم
برايم از قلعه‌یي جادويي مي‌گفت
كه پشت هفت بيابان بود،
از شاهزاده
یي در راه
كه هفت كفش و هفت عصاي آهني داشت
و اسمي از او
در "قصه هاي خوب براي بچه هاي خوب " نبود
شب كه مي‌شد
عروسك‌ها توي صندوق مي‌خوابيدند
من پاورچين پاورچين به حياط مي‌رفتم
و از دهانه‌ی گل شيپوري ، صدايت مي‌زدم
تو مي‌آمدي روي بام
از لبه‌ی نرم لحظه‌هاي عاشق
با هم به آن ستاره نگاه مي‌كرديم
كه در اوج بود و تنها بود
و ريز مي خنديديم
شب ، باز خواب باران مي ديديم
فردا، معلم انشاء
كنار مشق هاي خط خورده‌ی من
يك ستاره‌ی درشت طلايي مي چسباند
و پدر با يك توپ سرخ و سفيد و آبي
به خانه بر مي گشت.

 
           
       

بالای صفحه

 
       

   qبرای دیدن بخش صُحبَتِ گُل (نمونه‌هایی از شعر کلاسیک پارسی) این جا را کلیک کنید   q

 
         

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

         
       

صفحه‌‌ی شعر هفته نامه‌‌ی ایرانیان

 ( بخش دوم، شعر کهن )

 

 
       

گزینه‌‌ی صمصام کشفی

 
           
       

  شماره‌ی ۵۷۸ ـ جمعه ۷ اردیبهشت ۱۳۹۱

  No. 578 - Friday 27 April 2012

 
 

در گلستانه

   

صُحبَتِ گُل

 
 

 هفته نامه‌‌ی ایرانیان

(چاپ واشینگتن دی. سی)

جمعه ها  منتشر می شود



لینک ها



پادکسـتِ سـُرایه


 

   

 

 

شوریده ی شیرازی

 مجدالشعرا فصیح‌الملک محمد تقی شیرازی شوریده

 [ ۱۳۰۵ ـ  ۱۲۳۶ خورشیدی / ۱۹۲۶ ـ ۱۸۵۷ میلادی ]

 

از بس که غم به سینه ی من بسته راه را

دیگر مجال آمد و شد نیست آه را

دانم چو دیده دید دل از کف رود ولی

نتوان نگاه داشت ز خوبان نگاه را

زین بیشتر بریختن خون مردمان

فرصت مباد مردم چشم سیاه را

ما را مخوان به کعبه که در کیش اهل دل

معنی یکی ست میکده و خانقاه را

هر شب ز عشق روی تو ای آفتاب روی

از دود آه تیره کنم روی ماه را

بگشای گوش هوش که در خلوت صبوح

خوش لذتیست زمزمهی صبحگاه را

بر دعوی لب تو سخن، حجتی‌ست نغز

ورنه بر آن دلیل نماندی گواه را

روی تو و لبان تو را هر که دید گفت

صنع خدای را بنگر و لطف اله را

تو مست خواب راحتی ای پادشاه حسن

می نشنوی خروش دل دادخواه را

نازم به عشق دوست که درویش دوست کرد

در جامه ی جلال جهان پادشاه را

شه ناصر آفتاب ملوک آسمان وجود

کـ افراشت سربه اوج فلک بارگاه را

شوریده را بخواند و به دولت مزید کرد

دولت مزید باد شه جم کلاه را


 

فرخی

محمد فرخی‌ی یزدی

[ ۱۳۱۸  ـ ۱۲۶۷ خورشیدی / ۱۹۳۹ ـ ۱۸۸۸ میلادی]

 

چمن از لاله چو بنهاد به سر افسر سرخ

پاي گل زن ز كف سبز خطان ساغر سرخ

اشك چون سيم سپيدم شد از آن خون كه ز خلق

زرد رویي كشد آن‌كس كه ندارد زر سرخ

گر چه من قاتل دل را نشناسم امّا

ديده‌ام در كف آن چشم سيه خنجر سرخ

كي به بام تو پري روي زند بال و پري

هر كبوتر كه ز سنگ تو ندارد پر سرخ

تاخت مژگان تو بر ملك دل از چشم سياه

چون سوي شرق، به فرمان قضا، لشگر سرخ

خون دل خورده‌ام از دست تو بس ، از پس مرگ

سر زند سبزه سر از تربت من با سر سرخ

شب ما روز نگردد ز مه باختري

تا چو خورشيد به خاور ، نزنيم اختر سرخ

پرسش خانه‌ی ما را مكن از كس كه ز اشك

خانه‌ی ماست همان خانه كه دارد دَرِ سرخ

فرخي روي سفيد آن‌كه بر چرخ كبود

با رخ زرد ز سيلي بودش زيور سرخ

 

 

رشید یاسمی

غلام‌رضا رشید یاسمی‌ی کرمانشاهی

[ ۱۳۳۰ ـ ۱۲۷۵  خورشیدی / ۱۹۵۱ ـ ۱۸۹۶ ]

 

بر تن تازه نهالی کَنده شد

یادگاری از سر یک تیغ تیز

یادِ آن ساعت که چون زلفین یار

باد عنبرسای بود و مشک بیز

چون بر آن بگذشت بس صیف و شتا

فصل‌های سبزه‌خیز و برگ ریز

از عطای ابر و باد و آفتاب

  در بهاران‌گاه، نشو و رستخیز

وز فشار برف و یخ‌بندانِ سخت

در زمستان فصل پر شور و ستیز

شد ستبر آن را حریرین برگ و پوست

شد ستبر آن یادگارِ خرد نیز

هم‌چنان گردد به قلب با وفا

یادگارِ عشقِ یارانِ عزیز


 

لاهوتی

ابوالقاسم لاهوتی‌ی کرمانشاهی

[۱۳۳۶ ـ ۱۲۶۴ خورشیدی / ۱۹۵۷ ـ ۱۸۸۵ میلادی]

 

این آسمان نورد به سوی تو می‌پرد

ما را در این هوا به هوای تو می‌برد

در مرتع کبود فلک این هوا نورد

مانند آهویی‌ست که آزاده می‌چرد

ابر ستبر را متلاشی کند چنان

گرگی که از میانه‌ی  یک گلّه بگذرد

درهم دَرَد ز گردش پروانه‌اش هوا

انسان که دل ز گردش چشم تو می‌دَرَد

در بین عرش و فرش چنین ملک مستقل

کمتر دلاوری به تصرف در آورد

جز یاد دوست در سر ما اندر این فضا

فکر دگر مجال ندارد که بگذرد

خود را به این پرنده سپردم کـ از این دیار

بیرون برد مرا به دیار تو بسپُرَد

یاد دهان تنگ تو در این دل هوا

زین بیشتر بگو دل ما را نیافشرد

مهر بُتی به جان بخریدی که هیچ وقت

لاهوتیا، تو را به پشیزی نمی‌خرد

 








 

 

 

 
       

 

 
       

بالای صفحه