_

 
       

 

 
       

 صفحه‌‌ی شعر هفته نامه‌‌ی ایرانیان (چاپ واشینگتن دی. سی )

 
           
       

گزینه‌‌ی صمصام کشفی

 
       

 

 
 

 

 

 

 
 

هفته نامه‌‌ی ایرانیان جمعه ها  منتشر می شود

   

  شماره‌ی ۵۷۴ ـ جمعه ۱۱ فروردین ۱۳۹۱

  No. 574 - Friday 30 March 2012

 
 

 

 

 
       

 

 بهار ۱۳۹۱ بر شمایان خجسته باد

 

 
 

 تارنمای صمصام کشفی


تماس با صفحه‌‌ی شعر



لینک ها



پادکسـتِ سـُرایه


   

 

ضیا موحد

سه شعر

 

۱) نوروزتان مبارك

 

گل‌ها سلام

نوروزتان مبارك

بر برگتان چه زيبا

                   شبنم نشسته‌است

پروانه‌ها سلام

نوروزتان مبارك

بر بالتان چه رنگين

اسليمي‌ی قديم جهان

                  نقش بسته‌است

 

نوروزتان مبارك

اما در اين اتاق

مردي نشسته‌است كه

                       بسيار خسته‌است

 

 

 

۲) پارک‌ها

 

هراس من از نیم‌کت‌هاست

که یاس‌ها روی آن می‌ریزند

 

هراس من از پیش از ظهرهاست

و بادها که در پیش از ظهرها می‌وزند

و یاس‌های سپید را روی نیم‌‌کت‌ها می‌ریزند

و

هراس من از پارک‌هاست

که بادها پیش از ظهرها در آن‌ها می‌وزند

و یاس‌های سپید را روی نیم‌کت‌ها می‌ریزند

خدایا

مرا به نیم‌کت‌های پیش از ظهر پارک‌ها مرسان

 

خرداد ۱۳۵۲

 

 

۳بر پيشخوان جنگل  

 

 با الهامي از پل سلان 

 مي‌بافند و مي‌بافند
شب مي‌بافند و روز مي‌بافند
زنجير سبز خود را
بر پيشخوان جنگل
پيمانه‌هاي سرشار اينان‌اند
پيمانه‌ها كه ما را مي‌نوشند
مي‌خوانند و مي‌خوانند
شب مي‌خوانند و روز مي‌خوانند
انبوه سبز ناپيدا
و من
در حسرت هميشه‌ي يك جام
يك جام سرخ با خيام

 

سعید یوسف

بر برف‌ها

 

بر برف‌های شیرپلا هم

سُر خورده بود پای من و تو

تا یادمان بماند:

ما زیر پایمان محکم نیست

وان خطّه نیست جای من و تو .

 

وین سوی خطّ،

این‌جا، هنوز هم می‌بینی، زمین

از زیر پایمان به گریزست!

در هر هوا و هر فصل، انگار،

لغزنده است و لیزست

این کوره راه‌های من و تو .

 

دستم گرفته‌ای که نیافتی

دست‌ات ، ولی،

بی آن‌که خود بدانی ـ عمری‌ست ـ

گشته‌ست تکیه‌گاهم ـ

چونان‌که بوده بوده‌ست

بر برف‌های شیرپلا هم .


 

فهیمه‌ غنی‌نژاد

بی سر وته

 

خودت می‌دانی

همه‌ی جاهایی را که می‌شد گشتم وُ

سطر ِ اوّلِ این شعر پیدا نشد

پس یک راه پیشِ پایم بگذار

یا یک خودکار توی دستم

که یک شعر ِ کامل

بی‌سطرِِ اوّل بنویسم

مثلا :

.  .  .

ببین شیشه‌های شیر

صبحِ روزی نیستند که فردا می‌رسد؟

یا دگمه‌هایی که می‌بندیم،

همین خیابانی که رو به اداره و مغازه و مطب دکتر باز می‌شود؟

و بادبادک‌های نارنجی،

قصّه‌هایشان تکراری‌ی غروب؟

.  .  .

 

 

شعری که بی اوّل شروع کردم

می‌بینم آخرهایش هم روی دستم مانده !

خودت امّا می‌دانی که

هرجایی گشتم وُ

سر و پای این شعر پیدا نشد.

 

آبان ۱۳۸۲




 
           
       

بالای صفحه

 
       

   qبرای دیدن بخش صُحبَتِ گُل (نمونه‌هایی از شعر کلاسیک پارسی) این جا را کلیک کنید   q

 
         

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

         
       

صفحه‌‌ی شعر هفته نامه‌‌ی ایرانیان

 ( بخش دوم، شعر کهن )

 

 
       

گزینه‌‌ی صمصام کشفی

 
           
       

  شماره‌ی ۵۷۴ ـ جمعه ۱۱ فروردین ۱۳۹۱

  No. 574 - Friday 30 March 2012

 
 

در گلستانه

   

صُحبَتِ گُل

 
 

 هفته نامه‌‌ی ایرانیان

(چاپ واشینگتن دی. سی)

جمعه ها  منتشر می شود



لینک ها



پادکسـتِ سـُرایه


 

   

 

بهار ۱۳۹۱ بر شمایان خجسته باد

 

 

نشاط اصفهانی

معتمدالدوله ميرزا عبدالوَهّاب نشاط اصفهانى

[۱۲۴۴ ـ ۱۱۷۵ قمری / ۱۸۲۸ ـ ۱۷۶۱ میلادی]

 

عمر بگذشت و نمانده‌ست جز ايّامي چند

 به كه با ياد كسي صبح شود شامي چند

به حقيقت نبود در همه عالم جز عشق

زهد و رندي و غم و شادي از او نامي چند

زحمت باديه حاجت نبود در ره دوست

خواجه برخيز برون آي ز خود گامي چند

طبع خاكي بنه و چاك بر افلاك انداز

مرغ كـ ا‌ز دام برآيد چه بود بامي چند؟

شيخ را باك گر از طعنه‌ی خاصان نبود

من چه باكم بود از سرزنشِ عامي چند

آتشي بر سر اين كوي برافروخت نشاط

در نگيرد ولي از شعله‌ی او خامي چند


 

مِجمَر اصفهانی

مجتهدالشعرا سیدحسین طباطبایی‌ی اردستانی

 [ ۱۲۲۵ ـ ۱۱۹۰ قمری / ۱۸۱۰ ـ ۱۷۷۶  میلادی]

 

تو اگر صاحبِ نوشی و اگر ضاربِ نیش

دیگران راست که من بی‌خبرم با تو ز خویش

به چه عضو تو زند بوسه؟ نداند چه کند

بر سر سفره‌ی سلطان چو نشیند درویش !

همه در خوردِ وصال تو و من از همه کم

همه حیران جمال تو و من از همه بیش

می‌زنی تیغ و ندانی که چنان می‌گذرد

گرگ در گلّه ندارد خبر از حالت میش

آخر این قوم چه خواهند ز جان‌های فگار !

آخر این جمع چه جویند ز دل‌های پریش

به رهی می‌روم امّا به هزاران امیّد

قدمی می‌نهم امّا به هزاران تشویش

رفت مجمر به در شاه، بگو گردن را

هرچه کردی به من آید پس از این‌ات در پیش


 

رفعت سمناني

حاجي محمدصادق رفعت سمناني

[۱۲۶۱-۱۳۱۰ خورشیدی / ۱۹۳۱ ـ ۱۸۸۲ میلادی]

 

عشق تو می‌کشاندم، شهر به شهر و کو به کو

مهر تو می‌دواندم، پهنه به پهنه سو به سو

نیست جز او چو بنگری، در صُحُف ولای من 

آیه به آیه خط به خط، صفحه به صفحه مو به مو

سیل سرشک و موج خون، از دل و دیده شد روان

قطره به قطره شط به شط، بحر به بحر و جو به جو

بود و نبود جز دلم، در خم زلف او نهان

طره به طره خم به خم، رشته به رشته مو به مو

 

غالب دهلوی

نجم الدوله دبیرالملک میرزا اسداﷲخان دهلوی

( شاعر پارسی‌سرای‌ی هندی)

[ ۱۲۸۵ ـ ۱۲۱۲ قمری / ۱۸۶۹ ـ ۱۷۹۶ میلادی]

 

دل برد و حق آن است كه دل‌بر نتوان گفت

 بي‌داد توان ديد و ستمگر نتوان گفت

 در رزمگه‌اش ناچخ۱ و خنجر نتوان برد

 در بزمگه‌اش باده و ساغر نتوان گفت

پيوسته دهد باده و، ساقى نتوان خواند

 همواره تراشد بت و ، آزر نتوان گفت

هنگامه سرآمد، چه زنى لاف تظلم؟

 گر خود ستمى رفت، به‌محشر نتوان گفت.

آن راز كه در سينه نهان است و نه وعظ است

 بر دار توان گفت و به‌منبر نتوان گفت

كارى عجب افتاد بدين شيفته مارا

 مؤمن نبود غالب و كافر نتوان گفت

 

۱. ناچخ: تبرزین، پیکان دوشاخه، نیزه ی کوچک


 

شیبانی

ابوالنصر فتح‌الله شیبانی

[ ۱۳۰۸ ـ ۱۲۴۱ ‌قمری / ۱۸۹۰ ـ ۱۸۲۵ میلادی]

 

سرو بالایی که چون رویش گل خوش‌بوی نیست

خوشتر از بالای او سروی به طرف جوی نیست

این دل‌آویزی که دارد موی او بر روی او

هیچ دل را از کمند او رهایی روی نیست

آهوان‌اش خفته بین در نافه‌ی آهوی چین

کـ اندر این‌ها غیر جادویی دگر آهو۱ی نیست

چون به خلوت کم توانم دید و در جمع‌اش فزون

زین سپس خاطر مرا چون پیش خلوت‌جوی نیست

آبرویم ریخت اندر گوشه گیری سال‌ها

تا بدانستم که بِه ز آن گوشه‌ی ابروی نیست

این عبادت خلق اگر از بهر مینو می‌کنند

حق همی داند چُنو یک حور در مینوی نیست

حور را از مشک و عنبر نیست چوگان‌ها به دوش

وز بلور صاف پستان‌های هم‌چون گوی نیست

حور را گیسوی مشکین هست در مینو ولی

صد هزاران‌اش دل اندر حلقه‌ی گیسوی نیست

آن نگارین آفتابی هست در روی زمین

کــ آفتاب آسمان را این فروغ و روی نیست

کاشکی شیبانی، اورا شوی می‌بودی که دوش

عشق او این مژده آوردم که او را شوی نیست

 

۱. آهو: عیب


 

 
       

 

 
       

بالای صفحه