_

 
       

 

 
       

 صفحه‌‌ی شعر هفته نامه‌‌ی ایرانیان (چاپ واشینگتن دی. سی )

 
           
       

گزینه‌‌ی صمصام کشفی

 
       

 

 
 

 

 

 

 
 

هفته نامه‌‌ی ایرانیان جمعه ها  منتشر می شود

   

  شماره‌ی ۵۵۲ ـ جمعه ۶ آبان ۱۳۹۰

  No. 552 - Friday 28 October 2011

 
 

 

 

 
       

 

 
 

 تارنمای صمصام کشفی


تماس با صفحه‌‌ی شعر


 


لینک ها



پادکسـتِ سـُرایه


   

 

نیما یوشیج

[۱۳۳۸ـ ۱۲۷۶خورشیدی / ۱۹۶۰ ـ ۱۸۹۷ میلادی]

خروس می‌خواند!

 

قوقولی‌قو! خروس می‌خواند

از درونِ نهفت خلوتِ ده،

از نشیبِ رهی که چون رگِ خشک،

در تنِ مرده‌گان دواند خون

می‌تَنَد بر جدارِ سرد سَحَر

می‌تراود به هر سوی هامون.

 

با نوایش از او ره آمد پُر

مژده می‌آورد به گوش آزاد

می‌نماید ره‌اش به آبادان

کاروان را در این خراب‌آباد.

 

نرم می‌آید

گرم می‌خواند

بال می‌کوبد.

پر می‌افشاند. 

 

گوش بر زنگ کاروان صداش

دل بر آوای نغز او بسته‌ست.

قوقولی‌قو! بر این ره تاریک

کیست کو مانده؟ کیست کو خسته‌ست؟

 

گرم شد از دمِ نواگر او

سردی‌آور شب زمستانی

کرد افشای رازهای مگو

روشن‌آرای صبح نورانی.

 

با تن خاک بوسه می‌شکند

صبح تازنده، صبح دیرسفر

تا وی این نغمه از جگر بگشود

وز ره سوز جان کشید به در.

 

قوقولی‌قو! ز خطّه‌ی پیدا

می‌گریزد نهان شبِ کور

چون پلیدی‌ی دروج کز در صبح

به نواهای روز گردد دور.

 

می‌شتابد به راه مرد سوار

گرچه‌اش در سیاهی اسب رمید

عطسه‌ی صبح در دماغ‌اش بست

نقشه‌ی دل‌گشای روز سفید.

 

این زمان‌اش به چشم

هم‌چنان‌اش که روز

ره بر او روشن

شادی آورده‌ست.

اسب می‌راند.

 

قوقولی‌قو! گشاده شد دل و هوش

صبح آمد. خروس می‌خواند.

 

هم‌چو زندانی‌ی شب چون گور

مرغ از تنگی‌ی قفس جسته‌ست.

در بیابان و راه دور و دراز

کیست مانده؟ کیست کو خسته‌ست؟

 

آبان ۱۳۲۵


 

 

حسین شرنگ

به احسان و غزل طاهری

 

ته و تویِ جنگل  آن‌جا که

می افتد پرده

بر وحشی‌ترین خوابِ وحش

آن‌جا که عنکبوت هایِ نامریی

تاریکی می‌تنند و خاموشی

پشتِ پرده

درخت هایِ درهمِ ناشناسی

پیچیده بر هم انگار یک درخت

ـ در بن بستِ رویش

در آسمان چنگ می‌اندازند

آب می‌چینند از ابرها

از آذرخش نور می دزدند

 

می‌لیسند هوا را

زمزمه می‌کنند سایه‌یی کهن را

که ریشه به ریشه رسیده به ریشه هایشان

وردِ نخستین درخت را

زمزمه می کنند

 

وقتی که وحش

به کشفِ تن ـ چهره هایش

تازه بیدار می‌شد از عناصر

هستی هنوز

چند اسم مرموز بود

در حافظه‌ی سایه

زیردستِ طبیعت


 

فرزانه قوامی

دیوارهای دنیا

 

دروغ می‌گوید این تقویم

ما از غارهامان فرار نکرده‌ایم

دور نریخته‌ایم برگ‌هامان را...

 

همین‌طور حرف‌هامان را نقاشی می‌کنیم

عاشق خواهرمان نمی‌شویم

اما می‌کُشیم

برادرمان را...

 

دروغ می‌گوید این تقویم

ببین!

برای آتش می‌رقصیم

کاری نداریم با آسمان

فقط نقاشی می‌کشیم

خیره می‌شویم به هم با چشمانی پُرحرف

زیاد نمی‌خندیم

خیال می‌کنیم

عشق

پشت همین برگ‌های آویزان ماست

و خدا

همان که ما را آن‌قدر زیاد می‌کند

تا برای مردن

ده، بیست، چهل را بشماریم

غارهامان را

از هزاره‌‌یی به هزاره‌ی دیگر بکشیم

خیال کنیم

عشق، پشت برگ‌ها جا خوش کرده

یا بهار همان جفت‌گیری گربه‌هاست

و دیوارهای دنیا

دفتر نقاشی‌ی دل‌گیری

که هیچ‌وقت رنگ نخواهد شد

 

راست می‌گوید این تقویم

بیا

برای رقص آتش فردامان

تقویم‌ها را بسوزانیم.

 
           
       

بالای صفحه

 
       

   qبرای دیدن بخش صُحبَتِ گُل (نمونه‌هایی از شعر کلاسیک پارسی) این جا را کلیک کنید   q

 
         

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

         
       

صفحه‌‌ی شعر هفته نامه‌‌ی ایرانیان

 ( بخش دوم، شعر کهن )

 

 
       

گزینه‌‌ی صمصام کشفی

 
           
       

  شماره‌ی ۵۵۲ ـ جمعه ۶ آبان ۱۳۹۰

  No. 552 - Friday 28 October 2011

 
 

در گلستانه

   

صُحبَتِ گُل

 
 

 هفته نامه‌‌ی ایرانیان

(چاپ واشینگتن دی. سی)

جمعه ها  منتشر می شود



لینک ها



پادکسـتِ سـُرایه


 

   

 

 

هلالى

نورالدين (بدرالدین)  هلالى‌ی استرآبادی‌ی جغتايى

[سده‌ی دهم ‌قمری / شانزدهم میلادی]

 

گل رویت عرق کرد از می‌ی ناب

ز شبنم تازه شد گل برگِ سیراب

به ناز آن چشم را از خواب مگشای

همان بهتر که باشد فتنه در خواب

تعالی‌ الله! چه حسن است این که هر روز

دهد سرپنجه‌ی خورشید را تاب؟

ز پا افتادم آخر دست من گیر

همین گویم مرا دریاب، دریاب!

چو در سر میل ابروی تو دارم

سر ما کی فرود آید به محراب؟

بهاران از در می‌خانه مگذر

عجب فصلی‌ست، جهد کرده دریاب

هلالی می به روی ماه‌رویان

خوش آید، خاصه در شب‌های مهتاب


 

محتشم کاشانی

شمسالشعرا کمال‌الدین محتشم کاشانی

[ سده‌ی دهم  قمری / شانزدهم میلادی]

 

گر به‌هم می‌زدم امشب مژه‌ی پُر نم را

آب می‌برد به یک چشم زدن عالم را

سوز دیرینه‌ام از وصل نشد کم، چه کنم ؟

که اثر نیست درین داغ کهن مرهم را

آن پری چهره مگر دست بدارد از جور

ورنه بر باد دهد خاک بنی‌آدم را

ای تو را شیردلی در خم هر موی به بند

قید هر صید مکن زلف خم اندر خم را

بنشین در حرم خاص دل ای دوست که من

دور دارم ز رخ‌ات دیده‌ی نامحرم را

باددر بزم غمم نَشوَه‌یی۱ از درد نصیب

 که در آن نَشوَه ز شادی نشناسم غم را

 خواهی اکسیر بقا محتشم از دست مده

 ساغر دم به دم و ساقی عیسا دم را

 

۱.  نشوه: نشأه، نشئه : کیف و حالی که پس از نوشیدن مشروب یا استفاده‌ی مواد مخدر به کسی دست می‌دهد


 

 

مکتبی

مولانا مکتبی‌ی شیرازی

[پایانه‌ی سده‌ی نهم  تا  آغازه‌ی دهم قمری / پانزدهم میلادی]

 

ای گشته قران من قرین‌ات

نالم ز تو یا ز همنشین‌ات

کی دست من فتاده گیری

دست دگری در آستین‌ات

پیوند محبت رقیبان

با ما گرهی‌ست در جبین‌ات

چون گنج و طلسم آهنین است

سیمین بدن و دل آهنین‌ات

تو مهر کسان گرفته و من

کوشم به هلاک خود ز کین‌ات

خاری‌ست مرا به جان شیرین

هر پای مگس در انگبین‌ات

حالی که من از غم تو دارم

نا دیده کجا شود یقین‌ات


 

فانی

امیرکبیر نظام‌الدین علی‌شیر فانی‌ی نوایی‌یکجکنه

[پایانه‌ی سده‌ی نهم تا آغازه‌ی دهم قمری / پایانه‌ی سده‌ی پانزدهم  تا آغازه‌ی شانزدهم میلادی]

 

آمد بهار دلکش و گل‌های تر شکفت

دل‌ها از آن نشاط ز گل، بیشتر شکفت

دل از صباحت رخ خوب‌ات گشاده شد

مانند غنچه‌یی که به وقت سحر شکفت

می‌آید از گل چمن عشق بوی خون

گویا که غنچه‌هاش ز خون جگر شکفت

ساقی بهار شد، قدحم ریز لب به لب

خاصه که از شکوفه چمن سر به سر شکفت

ز آن نخل ناز خنده به عشاق و وصل نی

هم‌چون گلی که از شجر بی ثمر شکفت

فانی عجب مدان اگر آن گل شکفته است

از اشک ابرسان تو بشکفت اگر شکفت


 

لسانی

وجیه‌الدین عبدالله لسانی‌ی شیرازی

[ سده‌ی دهم هجری قمری / شانزدهم میلادی]

 

نه با تو، دست هوس در کمر توان کردن

نه آرزوی تو،  از دل به در توان کردن

نه از پی‌ی تو، توان آمدن ز بیم رقیب

نه بی تو، ره به دیار دگر توان کردن

بیا که گریه‌ی من آن‌قدر زمین نگذاشت

که از فراق تو خاکی به سر توان کردن

چنین که عاشق روی توام، ز بیم رقیب

کی از جمال تو قطع نظر توان کردن

لسانی از پی‌ی وصل تو گر زیاده رود

متاع زنده‌گی‌اش مختصر توان کردن

 
       

 

 
       

بالای صفحه