|
رابعه
رابعه
دختر کعب قزداریی بلخی
(سدهی
چهارم قمری)
ز بس گل که در باغ مأوی
گرفت
چمن رنگ ارتنگِ مانی گرفت
مگر چشم مجنون به ابر اندر
است
که گل رنگِ رخسارِ لیلی
گرفت
همی مانَد اندر عقیقین قدح
سرشکی که در لاله مأوی
گرفت
سر نرگس تازه از زر و سیم
نشان سر تاج کسری گرفت
چو رُهبان شد ندر لباسِ
کبود
بنفشه مگر دین ترسی گرفت
چغانی
ابو یحیا طاهرچغانی
(سدهی چهارم قمری)
آن ساقیی مهروی صبوحی بَرِ من خورد
و ز خوابِ دو چشمش چو دوتا نرگسِ خرّم
و آن جام می اندر کفِ او همچو ستاره
نا خورده یکی جام دگر داده دَمادَم
و آن میغِ جنوبی چو یکی مطربِ خور بود
دامن به زمین بر زده همچون شبِ ادهَم
بر بسته هوا چون کمری قوسِ قَزَح را
از اصغر و از احمر و از ابیضِ مُعْلَم
گویی که دو سه پبرهن است از دو سه گونه
و ز دامن هریک ز دگر پارهگکی کم
معروفی
ابوعبدالله محمد معروفی
ی بلخی
(سدهی چهارم قمری)
دوست با قامت چون سرو به من برگذشت
تازه گشتم چو گل و تازه شد آن مهر قدیم
می بر ساعدش از ساتگنی سایه فگند
گفتی از لاله پشیزستی بر ماهیی شیم
و آن دو زلفین بر آن عارضه او گویی راست
بر گل خبریست از غالیه سرتاسرِ سیم
گشت پر گشت سیه جعد چو عین اندرعین
گشت پُرتاب سیه زلف چو جیم اندر جیم
مردمان گویند این عشق سلیم است، آری
به زبان عربی مار گزیدهست سلیم
می همی خندم جایی که حدیثِ تو کنند
و اندرونِ دل، دردی که هو اللهُ علیم |
لَوْکَری
ابوالحسن علی غزوانیی
لوکری
(سده ی
چهارم قمری)
ز عنبر زره دارد او بر سمن
ز سنبل گره دارد او بر قمر . . .
چو برداشت جوزا سحرگه کمر
بجست و ببست از فلاخن کمر
برون برد از چشم سودای خواب
در آورد در دل هوای سفر
بتابید سخت و بپیچید سُست
به گرد کمرگاه دستارِ سر
شتابان بیامد سوی کوهسار
به آهستهگی کرد هر سو نظر
برآورد از آن وهم پیکر میان
یکی زرد گویای ناجانور
نه بلبل ز بلبل به دستان فزون
نه طوطی ز طوطی سخنگویتر
چو دوشیزهگان زیرِ پرده نهان
چه دوشیزه؟ سفته همه روی و بر
بریده سر و پای او بیگنه
ز نالیدنش شادمانه بشر
. . . . . . . . . . .
. . . . . . . . . . .
بو شعیب
ابوشعیب صالح هروی
(سدهی چهارم قمری)
دوزخی کیشی بهشتی روی و قد
آهو چشمی، حلقه زلفی، لاله خَد
سلسله جعدی بنفشه عارضی
کش سیاوش افدر و پرویز جد
لب چنان کز خامهی نقاشِ چین
برچکد از سیم بر شنگرف مد
گر ببخشد حُسنِ خود بر زنگیان
ترک را بیشک ز زنگ آید حسد
بینییی چون تارک ابریشمین
بسته بر تارک ز ابریشم عُقَد
از فروسو گنج و از برسو بهشت
سوزنی سیمین میان ِ هر دو حَد
|