|
صایب
(سید محمدعلی صایب تبریزی)
ز گل فزود مرا خارخار خندهی تو
که نیست خندهی گل در شمار خندهی تو
مرا ز سیر گلستان نصیب خمیازه است
که نشکند قدح گل، خمار خندهی تو
شدهست گل عبث از برگ سر به سر ناخن
گره گشایی دلهاست کار خندهی تو
گشود لب به شکر خنده غنچهی تصویر
نشد که گل کند از لب، بهار خندهی تو
در آی از درم ای صبح آرزومندان
که سوخت شمع من از انتظار خندهی تو
دهان غنچه به لب مهر دارد از شبنم
ز بس خجل شده در روزگار خندهی تو
گیلانی
خان احمد گیلانی
(سده ی دهم قمری)
بخت وارون، دوست دشمن، یار یاری دیگر است
نیست دوران آنچه دیدی، روزگاری دیگر است
بر مراد خاطر اغیار خواهد خواریم
دشمنان را پیش آن مه اعتباری دیگر است
سوزدم دل در چمن هرگه که بینم لاله را
کز غم عشق تو اوهم داغداری دیگر است
نیست جرمی تا کشی، ای مه، منِ دیوانه را
بیگناهم گر تو خواهی کشت، کاری دیگر است
امانی
میرزا امانالله خان بهادر
(پایانه ی سده ی دهم تا آغازهی سده ی یازدهم قمری)
تیغ کرشمه دادهای نرگس سرمه سای را
از همه بیشتر بزن زخم به من خدای را
از دم سرد زاهدان صومعه زمهریر شد
کو قدحی که بشکنم سردیی این هوای را
گر به بتی خدا مرا گرم کند به عاشقی
منت آن به جان خرم شکر کنم خدای را
حشمت فقر امانی ار عرضه دهد، زروی عجز
پادشه آرزو کند سلطنت گدای را
|
اورنگ زیب
اورنگ زیب عالمگیر پادشاه
(پایانه ی سده ی یازدهم تا آغازهی سده ی دوازدهم قمری)
بُتی، سرکشی، کافری، کجکلاهی
به رخ آفتابی، به رخسار ماهی
معطّر کنِ مغزِ جانِ دو عالم
به عنبر فشانیی زلف سیاهی
نه در خاکساری جو من بی نوایی
نه در ناز و تمکین چو او پادشاهی
فکند از سر زلف آن ماه خوبان
ظفر بر من بی بضاعت نگاهی
هاتف
سید احمد هاتف اصفهانی
(سدهی دوازدهم قمری)
شهر به شهر و کو به کو در طلبت شتافتم
خانه به خانه در به در جستمت و نیافتم
آه که تار و پود آن رفت به باد عاشقی
جامهی تقویی که من در همه عمر بافتم
بر دل من ز بس که جا تنگ شد از جداییات
بی تو به دست خویشتن سینهی خود شکافتم
از تف آتش غمم صدره اگر چه تافتی
آینهسان به هیچ سو رو ز تو برنتافتم
یک ره از او نشد مرا کار دل حزین روا
هاتف اگرچه عمرها در ره او شتافتم
|