_

 
       

 

 
       

 صفحه‌‌ی شعر هفته نامه‌‌ی ایرانیان (چاپ واشینگتن دی. سی )

 
           
       

گزینه‌‌ی صمصام کشفی

 
       

 

 
 

 

 

  

 
 

هفته نامه‌‌ی ایرانیان جمعه ها  منتشر می شود

   

   شماره‌ی ۹۲۸ ـ جمعه ۲۱ دی ۱۳۹۷

  No. 928 - Friday January 11th 2019

 
 

 

 

 

 

 تارنمای صمصام کشفی

م

 

تماس با صفحه‌‌ی شعر

   


آرشیو



هوشنگ ایرانی

[ ۱۳۵۲ـ ۱۳۰۴ خورشیدی / ۱۹۷۴ ـ ۱۹۲۵ میلادی]

سوهانگران

 

می ساید . . .

زنجیر سنن

می خواید . . .

رشته ی کهن

سوهانگران ز درد پیچان به حود می خمند و باز می سایند

در نبرد با زمان و مکان قید سنن می گسلند

 

سوهان ها سایند . . .

زنجیر کهن به خود غُرد و نالد و زهم پاشد

گرده زنگ های هزاران سال مانده اش

بی آن که به جایی فرو افتند

پستی می گیرند . . .

 

تا ساییده شود

زنجیر سنن

تا گسسته شود

رشته ی کهن

سوهانگران ز رنج گران زهرخند زنند. . . و

خود را با غبار سنن در بی نهایت عدم نیستی دریابند

 

از سایش سنن غرشی مهیب در غارهای قید کهنه پرستان

پیچد و باز گردد

و چون چکشی جسیم بر کوه همت سوهانگران

فرو کوبد

 

هان ! هان سوهانگران

توفیدنی عظیم باید تا از شرار آن این رشته ی کهن فروساید

تا نیستی پذیرد                          این ابر مرگبار

تا برافتد ز پی                           این سهمگین حصار

رنجی عظیم باید . . .

 

هان ! هان سوهانگران

بنگرید چه سان

ساید و زهم فرو پاشد

این رشته ی کهن

این زنجیر سنن

ننگرید چه سان

نابود می شود

اژدر سنن

نه در چنگ پیری                       بل از سایش سوهانگران

هان ! هان سوهانگران  هان ! هان سوهانگران

 


































 

نسیم خاکسار

بی خوابی

 

اسبم،

اسبم را نمی‌خواهی، اسبم؟

تا چهار نعل بتازی

جاده های روشن،‌تاريك، روشن.

 

دستم،

دستم را نمی‌خواهی، ‌دستم؟

تا بگذاري‌ اش بر يال نسيم

كه می‌گذرد

از شاخه به شاخه

برگ به برگ.

 

قلبم

قلبم را نمی‌خواهی، قلبم؟

كه بگذاري اش در تهی اين صدف

باز بوی دريا را بشنوی.

 

همه را به تو مي بخشم

جز اين كهولت كمال يافته را.

می خواهم بنشينم با آن

بر ساحل اين دريای رو به رو

جاری بين دو ابديت

و تماشا كنم امواج روی هم غلتان اش را، تماشا

 تا خوابم ببرد.

 

اتروخت، هلند ـ جولای ۲۰۰۲


 

بتول عزیزپور

ابتدای خسته گی 

 

با چهار نام

از چهار افق باز

چیزی به گونه ی این جاهل

این جاهل مست

- باد -

می فرساید گام های پر توان

مرا

و از نوازش

           در پلک های ام

باری به امانت می گذارد.

گیسوی ام در ابتدای خسته گی

اندک - اندک

رنگ می بازد.

و شب

خاطره یی دور می شود

کاش هزار دل داشتم

نشسته بر هزار بام بلند

کاش جسمی ز هستی ی ققنوس

کاش . . .

هم باز* هجوم

هجوم سال های رفته

عشق های فراموش شده

ابرهای سیل گشته

                   هم باز*

کثرت دل تنگی ها

آه

چه زود پیر می شوم.

 

* ترکیب "هم باز"، واژه یی جنوبی است. به معنای تکرار و شدت است، و نیز به معنای دوباره ، از نو ـ و در این شعر نیز به همین معنی استعمال شده ، نه شریک و انباز و حریف. 

       
 
       

بالای صفحه

 

   qبرای دیدن بخش صُحبَتِ گُل (نمونه‌هایی از شعر کلاسیک پارسی) این جا را کلیک کنید   q

         

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

         
       

صفحه‌‌ی شعر هفته نامه‌‌ی ایرانیان

 ( بخش دوم، شعر کهن )

 

 
       

گزینه‌‌ی صمصام کشفی

 
           
       

   شماره‌ی ۹۲۸ ـ جمعه ۲۱ دی ۱۳۹۷

  No. 928 - Friday January 11th 2019

 
 

در گلستانه

   

صُحبَتِ گُل

 
       

نمونه‌هایی از  سروده های سده ی دوازدهم   و سیزدهم قمری  ||||   هژدهم  و نوزدهم میلادی

 

 هفته نامه‌‌ی ایرانیان

(چاپ واشینگتن دی. سی)

جمعه ها  منتشر می شود



قاآنی

ميرزا حبيب قاآنى‌ی شيرازى

[۱۲۷۰ ـ ۱۲۴۳ قمری / ۱۸۵۴ـ ۱۸۲۸ میلادی]

  [سده‌ی سیزدهم هجری قمری / نوزدهم میلادی]

 

۱

چه غم ز بی کلهی کـ آ‌سمان کلاه من است

زمین بساط و در و دشت بارگاه من است

گدای عشق ام و سلطان وقت خویشتن ام

نیاز و مسکنت و عجز و غم سپاه من است

به راه عشق نتابم سر از ارادت دوست

که عشق مملکت و دوست پادشاه من ست

زنند طعنه که اندر جهان پناه ات نیست

به جان دوست همان نیستی پناه من است

به‌روز حشرکه اعمال خویش عرضه دهند

سواد زلف بتان نامه ی سیاه من است

به مستی ار ز لب ات بوسه‌یی طلب کردم

لب پیاله درین جرم عذرخواه من است

قلدرانه گنه می‌کنم ندارم باک

از آن که رحمت حق ضامن گناه من است

به‌رندی این‌ هنرم بس که‌ عیب کس نکنم

کس ار ز من نپذیرد خدا گواه من است

مرا به حالت مستی نگر که تا بینی

جهان و هرچه درو هست دستگاه من است

دمی که مست زنم تکیه در برابر دوست

هزار راز نهانی به هر نگاه من است

چه گونه ترک کنم باده را به شام و سحر

که آن دعای شب و ورد صبحگاه من است

هزار مرتبه بر تربتم گذشت و نگفت

که این بلاکش افتاده خاک راه من است

مرا که تکیه بر ایام نیست  قاآنی

ولای خواجه ی ایام تکیه گاه من است

امیر کشور جم صاحب اختیار عجم

که در شداید ایام دادخواه من است

 

۲

صد شکر گو‌یم هر زمان هم‌ چنگ را هم‌ جام را

کـ این هر دو بردند از میان هم ننگ را هم نام را

دلتنگ ام از فرزانه گی دارم سر دیوانه گی

کز خود دهم بیگانه گی هم خاص را هم عام را

خواهم جنونی صف شکن آشوب جان مرد و زن

آرد به شورش تن به تن هم پخته را هم خام را

چون مرغ پرد از قفس دیگر نیاندیشد ز کس

بیند مدام از پیش و پس هم دانه را هم دام را

قاآنی ار همت کنی دل از دو عالم برکنی

یک باره درهم بشکنی هم شیشه را هم جام را

 

۳

دامن وصل تو گر افتد به دست

پای به دامن کشم از هرچه هست

عشق توام چشم درایت بدوخت

مهر توام دست کفایت ببست

شوق رخ ات پرده ی عقلم درید

سنگ غم ات شیشه ی صبرم شکست

رنگ رخ ات آب برونم ببرد

مشک خط ات ریش درونم بخست

ای دلم از یاد دهان تو تنگ

ای سرم از ساغر شوق تو مست

چون تو گلی را دل و جان باغبان

چون تو بتی را دو جهان بت‌پرست

مهر تو در تن عوض جان خرید

عشق تو در بر به دل دل نشست

باز نگردیم ز حرف نخست

دست نداریم ز عهد الست

یار پری رو چو کمان کرد پشت

ناوک تدبیر برون شد ز شست

پای مرا بست و خود آزاد زیست

کرد مرا صید و خود از قید جست

جور ز صیاد جفاجو بود

ماهی ی بی چاره چه نالی ز شست

دام تو شد نام تو قاآنیا

باید ازین نام و ازین دام جست

وز مدد دادگر ملک جم

ساغر می داد نباید ز دست

 

۴

دل دیوانه که خود را به سر زلف تو بسته‌ست

کس بر او دست نیابد که سر زلف تو بسته‌ست

چه کند طالب چشم‌ات که ز جان دست نشوید

بوی خون آید از آن مست‌ که شمشیر به دست است

به امیدی که شبی سرزده مهمان من آیی

چشم در راه و سخن بر لب و جان بر کف دست است

من و وصل تو خیالی ست که صورت نپذیرد

که ترا پایه بلنداست و مرا طالع پست است

گفتم از دست تو روزی بنهم سر به بیابان

دست در زلف زد و گفت‌ کی ا‌ت پای ببسته‌ست

حاش لله که رهایی دلم از زلف تو بیند

که دلم ماهی‌ی بسمل بود و زلف تو شسته‌ست

گرد آن دانه‌ی خال تو سیه موی تو دام است

دل شناسد که تنی هرگز ازین دام نجسته ست

دل قاآنی ازین‌سان که به زلف تو گریزد

چون برآشفته یکی رومی‌ی هندوی پرست است

         
       

بالای صفحه