_

 
       

 

 
       

 صفحه‌‌ی شعر هفته نامه‌‌ی ایرانیان (چاپ واشینگتن دی. سی )

 
           
       

گزینه‌‌ی صمصام کشفی

 
       

 

 
 

 

 

  

 
 

هفته نامه‌‌ی ایرانیان جمعه ها  منتشر می شود

   

   شماره‌ی ۹۳۲ ـ جمعه ۱۹ بهمن ۱۳۹۷

  No. 932 - Friday February 8th 2019

 
 

 

 

 

 

 تارنمای صمصام کشفی

م

 

تماس با صفحه‌‌ی شعر

   


آرشیو



سهراب سپهری

[۱۳۵۹ ـ ۱۳۰۷ خورشیدی /   ۱۹۸۰ ـ  ۱۹۲۸ میلادی]

تا نبض خيس صبح

 

آه، در ايثار سطح ها چه شكوهي است !

اي سرطان شريف عزلت!

سطح من ارزاني ی تو باد!

 

يك نفر آمد

تا عضلات بهشت

دست مرا امتداد داد.

يك نفر آمد كه نور صبح مذاهب

در وسط دگمه هاي پيرهن اش بود.

از علف خشك آيه هاي قديمي

پنجره مي بافت.

مثل پريروزهاي فكر، جوان بود.

حنجره اش از صفات آبي ی شط ها

پر شده بود.

يك نفر آمد كتاب هاي مرا برد.

روي سرم سقفي از تناسب گل ها گشيد.

عصرِ مرا با دريچه هاي مكرر وسيع كرد.

ميز مرا زير معنويت باران نهاد.

بعد، نشستيم.

حرف زديم از دقيقه هاي مشجر.

از كلماتي كه زندهگي شان ، در وسط آب مي گذشت.

فرصت ما زير ابرهاي مناسب

مثل تن گيج يك كبوتر ناگاه

حجم خوشي داشت.

 

نصفه ی شب بود، از تلاطم ميوه

طرح درختان عجيب شد.

رشته مرطوب خواب ما به هدر رفت.

بعد

دست در آغاز جسم آب تني كرد.

بعد در احشاي خيس نارون باغ

صبح شد.


 

پگاه احمدی

مردن به وقتِ تیرآهن

 

صورتم را به این مجسمه‌های سفید ببندم، کبوتران مرا بخورند

از سینه‌ام نفت بیرون می‌زند

و سینمایی که عاشق اش بودم

تیرباران شده

زخم ات را از گیجگاه من بیرون نکش!

ما انا‌رهای منفجری بوده‌ایم

در مرزهای بی تسکین

از انگشت‌ها‌مان

وقت ِ نوشتن، اشک می‌آمد

نه! زخم ات را از گیجگاه من بیرون نکش

هوا پُر از صفی‌ ست که می‌رود رویاهاش را به جنگ ببازد

کافه‌های سرخ‌اش را روشن کند

وَ روی عرصه‌ی سیمرغ‌های آدمخوار

بلند بنویسد: "کرانه‌ی آواتار"

من به استعاره امید ندارم

تنها دیوارم را با دیوانه گی از این حروف، جدا کرده‌ام!

 

مردن به وقت تیرآهن!

به وقتِ من

که اطراف این النگوهای زخم منفجر شده‌ام

مردن به وقت جان

به وقت آفتابکاران"

ای تابیده بر جدار خیابان

زخم ات را از گیجگاه من بیرون نکش

هوا نبود، قصه نیست

تنها سینه‌ی من است که سینما به سینما جِر می‌خورَد

در این شراب، شاهرگم را می‌زنند.

علی رضا آبیز

دو شعر

 

۱

پیام دقیق به ما رسیده است

(شعر چهل و هفت: خط سیاه متروی لندن)

 

هر قتلی به قتلِ دیگری پیوند می‌خورد

هر قاتلی به قاتلِ دیگری اقتدا کرده است

 

در جنگل درختان انبوه‌اند

هر شاخه یی تبری در خود دارد

هر کودکی دیوی در خود می‌پرورد

 

از همین حرف‌های روزمره

شعری زاده می‌شود

از همین هم آغوشی‌های بی‌برنامه

کودکی به دنیا می‌آید

در این قطار

شبانه‌روز در سفرم

به کارهای ناکرده می‌اندیشم

شعرهای نانوشته

کودکانِ نازاده

 

۲

 

ما همه به سمت کوه می‌راندیم

از کوه صدای همهمه می‌آمد

در کوه کبوتران بودند با بزمجه گان

آهوان

در کوه درختان بودند با شانه به سرها

جادوان

ما شتابان به سوی کوه می‌راندیم

از کوه صدای همهمه می‌آمد

در کوه ریگ روان بود

چوب دست شبانان

آتش به جای جای بود

باد بود و درختان

در کوه باروت نبود

بوی باروت نبود

ما بی هوده به سمت کوه می‌راندیم


       
 
       

بالای صفحه

 

   qبرای دیدن بخش صُحبَتِ گُل (نمونه‌هایی از شعر کلاسیک پارسی) این جا را کلیک کنید   q

         

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

         
       

صفحه‌‌ی شعر هفته نامه‌‌ی ایرانیان

 ( بخش دوم، شعر کهن )

 

 
       

گزینه‌‌ی صمصام کشفی

 
           
       

   شماره‌ی ۹۳۲ ـ جمعه ۱۹ بهمن ۱۳۹۷

  No. 932 - Friday February 8th 2019

 
 

در گلستانه

   

صُحبَتِ گُل

 
       

نمونه‌هایی از  سروده های سده ی دوازدهم   و سیزدهم قمری  ||||   هژدهم  و نوزدهم میلادی

 

 هفته نامه‌‌ی ایرانیان

(چاپ واشینگتن دی. سی)

جمعه ها  منتشر می شود



   
         
       

بالای صفحه