درگلستانه

چـــه بــوی عـلفـی مـی آيـــد

 

در پايانه ی سال نود ونه سردبير نشريه ی ايرانيان  که هر هفته، جمعه ها،  در  واشنگتن دی. سی. چاپ و سپس در سرتاسر آمريکا پخش می شود، از من دعوت کرد تا صفحه ی شعری در آن رسانه بگشايم.  درآغاز برايش عـنوان  " درگلستانه " برگزيدم.  قرار بود اين صفحه تنها به شعـر امروز پارسی بپردازد و از همين رو بر اولين شماره ی " درگلستانهدرآمدی نوشتم تا هم هدف آن را گوش زد کرده باشم و هم، مرز و چهارچوبش را.

از همان آغاز خواننده گان گاه همراه با اظهار محبت و گاه با گلايه ، خواهان گنجاندن نمونه هايی از شعـرکهن پارسی هم در آن صفحه بودند. ناچار طی يادداشتی  برای يادآوری، گوشه هايی از آن  درآمد  را تکرار کردم  تا بر هـــدف صفحــــــه ی  " درگلستانه " تأکيد کرده باشم . دليلم هم اين بود که به شعر امروز به ويژه در اين منطقه کم لطفی و حتا ستم شده است در حالی که شعـر کهن فرصت های فراوانی برای عرضه شدن داشته است.  آن  درآمد را به يادگار و به رسم مقـدمه در اين جا آورده ام.  پس از مدتی امّا  بنا به اصرار فراوان خواننده گان و در نتيجه سردبير ايرانيان ، قرار شد که بابی هم برای نمونه هايی از شعر کهن گشوده شود . بابی جدا از شعر امروز.  جدای جدا . اين باب جداگانه را   "صحبت گل "  ناميديم  و قرار شد تا زمانی که  صفحه های نشريه  محدوديت فعلی را دارد  گوشه يی از صفحه ی  " درگلستانه " را ديوار بکشيـم و بدهيم به دست " صحبت گل ". 

حالا صفحه ی شعر نشريه ی ايرانيان دو بخش دارد : "در گلستانه" که شعرهای امروز را در برمی گيرد و  " صحبت گل"  که در برگيرنده ی سروده های کهن يا کهن سروده ها ست.
 شعرها گزينه ی من است و زحمت صفحه بندی را مسؤولين فـنـی ايرانيان می کشند.  ص.ک.

 

 

 

 

 

درآمــد


دوستان :

با درود به شما اين صفحـه را می گشاييم و با الهام از سهــراب سپهـرى عـنوانش را می گــذاريم : " ‌در گلستانه‌".    

در گلستانه پنجره ‌يى است به باغ بسيار درخت شـعـر امروز پارسى‌. گفتيم شعر امروز پارسى تا تأكيد كرده باشيم در چه قـلـمـروى. از نيما تا بعـد.      در چاپ شعـرِ شاعـران هـيچ آداب و ترتيبى نمى‌جوييم‌. از جايى كه نشسته‌ايم در حالى كه تكيه داده‌ايم به شعر حافظ و مولوى و فردوسى و . . . واز باده‌ى شعر كهن سرخوشيم، نگاهِ ‌مان از دريچه مى‌افتد به گوشه‌يى از باغ شعر امروز پارسى، شعر ور مى‌چينيم و مى‌گذاريم پيش‌ روىِ‌ شما. با اين اميد كه دل‌برى كرده‌ باشيم. مى‌پرسيد كه چه بشود‌؟ مى‌گوييم تا به سر شوق آييد و شعرهاتان را حواله‌مان دهيد يا اگر شاعر نيستيد و فـقـط شعر خوان ايد، شما هم شعـر ورچينيد و ناب‌هاش‌ را برامان بفرستيد تا لـذت ببريم و البته چاپش‌ كنيم.

در گلستانه مى‌تواند، و بايد، بازتاب استعدادهاى جوان باشد. استعداد كه مى‌گوييم تعارف نمى‌كنيم .

بر سر شعر با كسى تعارف و شوخى نداريم . به قول خويى بيگار شعريم پس‌ در سره و ناسره كردن حساب و كتاب داريم. افق ديدمان اما باز  است. بازِ باز. اين را مى‌دانيم كه شعر پارسى‌ى امروز بسيار متنوع
‌تر از ديروزيان است. نگاه‌هاى متفاوت را هم مى‌شناسيم. اما اين را نيزمى‌دانيم نگاه متفاوت داشتن ، با ناشعر را شعر خواندن و شعر را ناشعر خواندن دوتاست‌. به جان دوست شعرِ سره مثل آبِ روان راهِ خودش‌ را باز مى‌كند. يارمان باشيد.   ص‌. ك.


 

پس از مدتی ناچار شدم دوباره يادآوری کنم که :

 



يادداشتى در يادآورى‌ىِ يادداشتى ديگر


به جان دوست حيفم مى‌آيدفضاى در گلستانه را با چيز ديگرى غير از شعر بگيرم . هر از گاهى اما ناچار مى‌شوم . از اين رو از شعر و از شما پوزش‌ مى‌خواهم.


چند تن از خواننده‌گان ايرانيان از طريق سردبير گرامى ايرانيان از من گله كرده‌اند كه چرا فلانى شعرهاى شاعرهاى قديم ايران را در اين صفحه چاپ نمى‌كند. پاسخ من البته روشن است وبراى اين كه ابهامى به جا نماند و زبانم لال مرا "ضدِّ شعرِ قديم" قلم‌داد نكنند، خوش‌دارم كه بخشى از يادداشتى را كه بر اولين شماره‌ و در معرفى‌ىِ "درگلستانه" نوشتم دوباره بياورم تا اين دسته از سروران گله‌مند بدانند كه "درگلستانه" جاى چه نوع شعرهايى است. يادداشتِ من اين‌گونه آغاز شده بود:

" با الهام از شعرِ سهراب سپهرى عنوان اين صفحه را "‌در گلستانه‌" گذاشتيم. در گلستانه پنجره‌يى است به باغِ بسيار درخت شعرِ امروز پارسى‌. گفتيم "شعرِ امروزِ پارسى" تا تأكيد كرده باشيم در چه قلمروى شعر جاپ خواهيم كرد. از نيما تا بعد."


صد البته
جای گاه خويش‌ را هم روشن كرده بودم و هنوز هم بر آن پافشاری می کنم كه ريشه‌ى شعرِ امروز را در ادبيات كهن ايران‌زمين مى‌دانم و باور دارم كه تكيه‌گاه شعرِ امروز، شعر حافظ و مولوى و فردوسى و . . . است . و به‌عنوان كوچك‌ترينِ شاعرانِ نسلِ بعدِ نيما و شاملو از باده‌ى شعرِ كهن سرمستانه مى‌نوشم و سرخوشم‌ و در گلستانه هى نگاهم از دريچه مى‌افتد به گوشه‌يى از باغ شعر ديروز و امروز پارسى، از امروزيانش‌ ور مى‌چينيم و مى‌گذارم پيش‌ روىِ‌ شما.

بگذاريد بى‌تعارف بگويم كه به شعر امروز پارسى _ دستِ‌كم در اين گوشه‌ى به قولِ اسماعيل جانِ خويى "بيدركجا" _ كم لطفى شده‌است‌. به جانِ شعر شوخى نمى‌كنم‌. دلم مى‌گيرد وقتى پاره‌يى حرف‌ها را در مورد شعر مى‌شنوم و حتّا نمونه‌هايى از كارها را كه به عنوان شعر برايم مى‌رسد مى‌بينم‌. مى‌بينم كه: ميان ماهِ من تا ماهِ گردون تفاوت از زمين تا آسمان است . بس‌كنم‌. حرف بسيار است و فضا كم‌.


در گلستانه مى‌تواند، و بايد، بازتاب استعدادهاى جوان باشد. استعداد كه مى‌گويم تعارف نمى‌كنم‌. بر سر شعر با كسى تعارف و شوخى ندارم كه "بيگارِ شعرم" پس‌ در سره و ناسره كردن حساب و كتاب دارم‌. افق ديد"درگلستانه" اما باز باز است‌. بازِ باز. باور من اين است كه شعرِ امروزِ پارسى بسيار متنوع‌تر از ديروزيان است‌. اگر نباشد زاده‌ى مولوى و حافظ و فردوسى‌ىِ كبير نيست‌. پس‌ روشن شدكه هدف‌، شناساندنِ تنوعِ شعرى‌ىِ شعرِ امروزِ پارسى است‌.

اول بار گفته‌ايم كه در معرفى‌ىِ شعر نگاه‌هاى متفاوت را هم مى‌شناسيم و هيچ آداب و ترتيبى در اين راه نمى‌جوييم . اما اين را نيزمى‌دانيم نگاه متفاوت داشتن ، با ناشعر را شعر خواندن و شعر را ناشعر خواندن دوتاست‌.


بگذاريد شعرها معرفى شوند تا فرصت قضاوت بيش‌تر فراهم آيد. به جان دوست شعرِ سره مثل آبِ روان راهِ خودش‌ را باز مى‌كند و به دل خواستارانش‌ خواهد نشست حالا به هر فرمى كه مى‌خواهد باشد.

اميدوارم صفحه‌هاى " نشريه‌ى ايرانيانِ چاپِ واشنگتن" زيادتر شود تا بخشى هم به ادبيات كهنِ پارسى اختصاص‌ دهد.


بگذاريد فرصت را غنيمت بشمارم و سپاس‌ خود را از مهربانى‌هاى كسانى كه مشوق ما در ادامه‌ى كارمان يعنى معرفى‌ىِ "شعر امروز پارسى" هستند تقديم كنم . دست‌هاتان را مى‌فشارم‌. درود بر شما.
   ص‌.ك.

 

 

 

 

 

 

بالای صفحه